تفسیر هایدگر از فرونسیس ارسطو و دلالتهای آن در تعلیموتربیت
نویسندگان
1 استادیار، گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران
2 دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران
doi
10.22067/fedu.2024.82598.1271چکیده
هدف اصلی این پژوهش تبیین تفسیر هایدگر از فرونسیس ارسطویی و دلالتهای تربیتی مبتنی بر آن است. هایدگر متافیزیک را یک انحراف در تفکر بشر میداند که امر نظری را از ساحت انضمامی و عملی وجود انسان جدا کرده و به آن تقدم داده است. این انحراف تمامی مناسبات انسانی ازجمله تعلیموتربیت را تعین بخشیده است که مانع تحقق وجود اصیل انسانی میشوند. هایدگر به اخلاق نیکوماخوس ارسطو رجوع میکند و حالات پنجگانه معرفتی نفس انسان را با نگاهی هستیشناسانه تفسیر میکند. هایدگر برخلاف ارسطو، قائل به تقدم فرونسیس بهعنوان نحوهای از وجود انسان ناظر به ساحت انضمامی او، بر سایر انحاء است. نقش فرونسیس در مباحث هایدگر پیرامون «معنای هستی»، «حقیقت»، «در-جهان-بودن» و «دازاین» قابلمشاهده است. بر این اساس، نتایج حاصل از استدلال قیاسی و قیاس عملی که جایگاه ویژهای در مطالعات مربوط به تعلیموتربیت دارند، اعتبار خود را بهعنوان حقایق مطلق و یقینی از دست میدهند. در تعلیموتربیت حقیقی، معلم بهجای آموزش دانستهها، خود آموختن را آموزش میدهد و متربیان را با موقف هستی ذاتی آنان الفت میدهد. جامعه انسانی اصیل، نسبت به امکانهای متفاوتی از سازوکارهای تربیتی گشوده است و هیچ وضعیتی را نهاییترین امکان در نظر نمیگیرد. «گشتل» بهمثابه مرتبه غایی تفکر متافیزیکی، همه چیز ازجمله انسان را به «منبع» تنزل میدهد و کارکرد نظریات یادگیری و برنامهدرسی نیز بهرهورتر کردن این منابع در راستای منافع اقتصادی است. همچنین تفکر هایدگر امکانات فراوانی جهت پرورش جریان نومفهومگرایی در برنامهدرسی فراهم میکند.