ترسیم اشارههایی برای مدیریت یادگیری برخط در پرتو یافتههای علوم اعصاب شناختی درباره یادگیری
نویسندگان
1 دانش آموخته دکتری فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
2 دانشیار، گروه فلسفه تعلیم و تربیت، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
3 استادیار، گروه آموزش علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران
4 دانش آموخته دکتری فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه خوارزمی، ایران
doi
10.22067/fedu.2024.80817.1242چکیده
هدف این پژوهش ترسیم اشارههایی برای مدیریت یادگیری برخط بر بنیاد تبیین نگرش علوم اعصاب شناختی درباره یادگیری است. علوم اعصاب شناختی، برخی دادههای تجربی برای تبیین مفهوم یادگیری در سطح مغز را فراهم میکند. در این مقاله با توجه به این تبیین و در رویارویی با برخی چالشهای مرتبط با ماهیت یادگیری برخط، سیاستهایی برای مدیریت محیطهای یادگیری برخط پیشنهاد شده است. در این راستا برای استفاده روشمند از یافتههای علوم اعصاب شناختی در آموزش و یادگیری، لازم است بیش از بهکارگیری روشهای تصویربرداری از مغز و آزمایشهای رفتاری، بر نظریههای برآمده از قلمرو علوم تربیتی تکیه کرد. بدین ترتیب نخست چهار فرایند در هم تنیده توجه، درگیری فعال، بازخورد خطا و استحکام، همچون شرایط لازم برای یادگیری برشمرده شدهاند سپس تبیین شده است که در فرایند یادگیری برخط لازم است الگوی ذهنی فراگیران با پیگیری فرایندهای پیشگفته اصلاح شود. سپس به این پرسش پرداختهایم که با چه سیاستها یا راهبردهای کلانی میتوان الگوی ذهنی فراگیران را به ترتیبی که گفته شد، اصلاح کرد. در پاسخ به این سوال، یادگیری فردی شده، ارائه محتوای مرتبط با زندگی، ارائه پودمانی، پویا و چندبعدی محتوا، برانگیختن هیجان، توجه به بدنمندی یادگیری، ارزیابی پودمانی و سرانجام خودارزیابی و پیگیری روشهای یادگیری بلندمدت استنباط شدهاند. برای بهکارگیری سیاستهای آموزشی پیشگفته، بن سازهها یا ابزارهایی نیز برای مدیریت یادگیری برخط پیشنهاد شده است.