تحلیل فرصتها و تهدیدهای ژئوپولیتیکی قوم بلوچ ازدیدگاه نظریهی شکافهای سیاسی ـ اجتماعی
نویسندگان
1 دکترای جغرافیای سیاسی، دانشکدهی جغرافیا، دانشگاه تهران
2 دانشجوی دکترای جغرافیای سیاسی، دانشکدهی جغرافیا، دانشگاه تهران
doi
10.22059/jhgr.2012.24982چکیده
ظهور کشورهای جدید در خارج از اروپا که بهدنبال استعمارزدایی و ناسیونالیسم پس از جنگ جهانی دوم بهوجود آمد، موجب اضمحلال تحلیلها و برداشتهایی شد که علوم اجتماعی را برپایهی سنّت اروپایی و تفکّرات کلاسیک پوزیتویستی پی ریخته بود و در بیهودگی نظریههای کلان و تعمیم آن به مسائل کلّ جهان مؤثّر افتاد. بحث قومیّت در ایران نیز جدا از این امر نبوده است. ایران کشوری چندقومی است که بیشتر جمعیّت آن را قوم فارس تشکیل میدهد. فارسها بهطور عمده در بخش مرکزی کشور استقرار یافته و گروههای دیگر قومی در نوار مرزی کشور مستقر هستند. گروههای قومی مستقر در نوار مرزی، دارای دنبالهی قومی در آن سوی مرزهای کشور هستند. این وضعیّت، شرایط ویژهای را در روابط قومی با حکومت مرکزی شکل داده است. بخش بزرگی از مسائل ژئوپلیتیکی و چالشهای ملّی، منطقهای و بینالمللی ایران، ناشی از این شرایط است. مقالهی پیش رو با روش هرمونتیکی و رویکردی پستمدرن به مسألهی قومیّت میپردازد و در تلاش است به ضعف نظریههای کلان در مسائل قومیّت بپردازد که مربوط به دورهی مدرنیته و روش پوزیتیویستی است و نشان دهد که در گفتمان پستمدرن، تحوّلات هر منطقه را باید در ارتباط با زمان و جغرافیای آن مکان مورد کنکاش قرار داد. نتایج پژوهش نشان میدهد، جامعهی ایران با وجود داشتن ساختار چند قومی، دچار واگرایی قومی نشده است. به نظر میرسد که مهمترین دلیل این امر، وجود شکافهای سیاسی ـ اجتماعی متقاطع است که در اثر آن، آثار واگرایی بهشدّت کاهش داشته است.