«همه روانانگاری» تامس نیگل بهعنوان مبنایی برای رویکرد عصب-تربیت
نویسندگان
1 دانشیار گروه علوم تربیتی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
2 استاد گروه علوم تربیتی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
3 دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت، گروه علوم تربیتی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
4 استاد گروه علوم تربیتی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22067/fedu.2021.68378.1017چکیده
این پژوهش به بررسی دیدگاه تامس نیگل دربارهی همه روانانگاری میپردازد تا معلوم دارد که آیا این رویکرد در مقایسه با رویکردهای فیزیکالیستی مبنای مناسبتری برای رویکرد عصب-تربیت است یا خیر. در این پژوهش از روش توصیفی - تحلیلی استفاده شده است. مبنای فیزیکالیستی رویکرد عصب-تربیت به جای حل مسأله رابطه ذهن و بدن و همچنین تبیین حالات ذهنی، با طرح دیدگاههای حذفگرایانه و تقلیلگرایانه و حذف صورت مسأله و بدون توجه به ویژگیهای پدیداری و اول شخص ذهن (با حذف یا تقلیل آگاهی پدیداری به رخدادها و فرایندهای مغزی) از منظر عینی و سوم شخص به حالات ذهنی نظر میکند. نیگل تصور بیرونی/عینی از جهان را ناتمام میداند و بهمنظور پر کردن شکاف تبیینی ذهن و بدن، و تبیین خاستگاه آگاهی و عقل، «همه روانانگاری» را پیشفرض میگیرد. رویکرد همه روانانگاری تامس نیگل در مقایسه با رویکردهای فیزیکالیستی، برای حوزه کلی تعلیم و تربیت، و بخصوص برای حوزه ویژه یاددهی-یادگیری، از جهت توجه به کلَیت وجود آدمی و ذهنیت و عینیت درهم تنیده، مناسبتر میباشد. با این همه، از آنجایی که همه روانانگاری نیگل در مواجهه با مسأله ترکیب تبییین مناسب به دست نداده است، نمیتواند یک راهحلِ فاقد اشکال در تبیین علیَت ذهنی و آگاهی باشد و در نتیجه رابطه ذهن و بدن همچنان بهعنوان یک مسأله سخت گشوده باقی میماند.