سبک‌شناسی گفتمانِ خطبه 42 نهج‌البلاغه بر مبنای نظریه نقش‌گرای هلیدی

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران

2 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران

3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران

doi
10.22084/nahj.2023.27590.2912
چکیده

نظریۀ نقش‌گرای هلیدی، از مهم‌ترین نظریات زبان‌شناسی متن است که به شکل‌گیری زبان و بافت متن توجه دارد و اساس آن را سه فرانقش؛ اندیشگانی، بینافردی و متنی تشکیل می­دهد. این نظریه، الگوی مناسبی جهت سبک‌شناسی گفتمانِ متن به شمار می‌رود و در پرتو آن می‌توان به مطالعۀ همه جنبه‌های سبکِ گفتمان نویسنده پی برد. پژوهش حاضر به روش تحلیلی و با رویکرد زبان‌شناسی نقش‌گرا، خطبۀ 42 نهج‌البلاغه را به‌منظور دست‌یابی به سبک گفتمان امام (ع) و درک عمیق‌تر ظرافت‌ها و ارزش‌های پنهان موجود در خطبه، بر مبنای دو فرانقش اندیشگانی و متنی مورد بررسی قرار داد و به این نتایج دست یافت که میزان استفاده امام(ع) از انواع فرایندها، هماهنگ با محتوای خطبه است و به دلیل مضمون خطبه که مربوط به امور ذهنی چون؛ اطاعت از هوای نفس و آرزوهای طولانی، شناساندن مهم‌ترین تفاوت میان دنیا و آخرت و... است، فرایند ذهنی (0.050) و رابطه­ای (0.031.25) بیشترین نقش را در شکل‌دهی گفتمان خطبه دارند. از نظر فرانقش متنی هم امام (ع) با کاربرد عوامل ساختاری آغازگر مرکب (0.088)، نشاندار (0.075)، ساخت اطلاعاتی نو و کهنه (0.050) مفاهیم خطبه را گسترش داده و با به‌کارگیری شگردهای عوامل غیر ساختاری؛ انسجام دستوری (ارجاع و حذف)، پیوندی (ارتباط اضافی و سببی) و واژگانی (تکرار و با هم‌آیی)، سبب ایجاد ارتباط منسجم میان‌بندهای مختلف خطبه گشته است. در واقع امام(ع) سبک گفتمانی خطبه را با توجه به بافت موقعیتی و شناختی که نسبت به مخاطبانش داشته، بنا نهاده تا از غرور و غفلت و حس دنیاطلبی آنان بعد از پیروزی، جلوگیری کند.