الگوهای معماری پایدار مسکن بومی اقلیم گرم و خشک و سرد با معیار تناسبات کالبدی (نمونه موردی: میان اقلیم BW و Ds)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری مهندسی معماری، دانشکده معماری و شهرسازی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات
2 عضو هیات علمی ، گروه معماری، مهندسی معماری، دانشکده معماری و شهرسازی، دانشگاه علم و صنعت ، تهران، ایران.
3 دانشیار و عضو هیات علمی گروه معماری و شهرسازی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.22034/jgeoq.2022.321289.3499چکیده
امروزه کره زمین با مشکل جدی آلودگی هوا مواجه است، یکی از نتایج آن پدیده گرم شدن کره زمین است. فاکتورهای مهم آلودگی هوا خصوصاً در محیطهای شهری، اتومبیل و ساختمانهای مسکونی هستند. بنابراین اگر ساختمانهای مسکونی که به عنوان بخشی از مصرفکنندگان این انرژی هستند، میزان مصرف انرژی را کاهش دهند، آلودگی هوا کاهش مییابد. یکی از جلوههای معماری پایدار، معماری سنتی ایران است که با انتخاب درست تناسبات و جهتگیریها، سعی در حرکت به سمت معماری پایدار داشته است. این تحقیق به دنبال بررسی چگونگی تطبیق معماری و اقلیم در اقلیم خشک و چگونگی توجه به شرایط آب و هوایی در ایجاد خانههای مورد نظر برای ایجاد آسایش مطلوب و کاهش مصرف انرژی بوده است. در راستای دستیابی به این اهداف ، شهرهایی از میان اقلیم BW , Ds انتخاب شدند و سپس از هرکدام، دو خانه به عنوان نمونههای مطالعاتی جهت تحلیل انتخاب گردیده که بر اساس معیار تناسبات کالبدی مورد تحلیل قرار گرفته اند. در نهایت بررسیها نشان داد که از نظر ویژگیهای کالبدی در اقلیم سرد و خشک، فرم حیاط به شکل مربع و با میانگین تناسب طول به عرض حیاط 1.11 بوده اما در اقلیم گرموخشک فرم حیاط مستطیل و با میانگین تناسب طول به عرض حیاط 1.31 میباشد. در اقلیم سردوخشک، تودههای ساختمانی در 3طرف، اما در اقلیم گرموخشک تودهها در 4طرف حیاط شکل گرفتهاند. جهت کشیدگی حیاط در اقلیم سردوخشک در خانهها متفاوت بود اما در اقلیم گرموخشک جهت کشیدگی شمالی-جنوبی میباشد. میانگین نسبت فضای باز به فضای بسته در اقلیم سرد و خشک 37% و در اقلیم گرم و خشک، 29% میباشد که این امر لزوم اختصاص فضاهای باز بیشتر در اقلیم سرد و خشک نسبت به اقلیم گرم و خشک را آشکار میسازد. همچنین از نظر ویژگیهای کالبدی نیز میتوان گفت هر دو اقلیم دارای شباهت هستند؛ بدین شکل که بیشترین مساحت نما و بازشو به نمای جنوبی و کمترین سطح و بازشو به نمای غربی تعلق دارد. استفاده از این الگوها می تواند فضا را به عنوان تأمین کنندهی آسایش ساکنین و کاهش مصرف انرژی سوق دهد به طوریکه می توان از طریق تأمین معیار تناسبات کالبدی، در کنار سایر معیارهای معماری پایدار، بومیپذیری و پایداری را افزایش داده و گامی در جهت ارتقای میزان بومیپذیری برداشت.