ستیز یا امید: گفتگوی اگزیستانسِ تراژیک و هستی سالکانه

نویسندگان

1 دانش‌آموخته دکتری فلسفه، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اهل البیت(ع)، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران.

2 دانشیار گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اهل البیت(ع)، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران .

doi
10.22099/jrt.2025.54079.3275
چکیده

نوشتار حاضر، پیوند گسست‌ناپذیر میان هستی‌شناسی و انسان‌شناسی را در گفتگویی تطبیقی میان متافیزیک «ستیز»بنیانِ شلینگ و «وحدت»محور ملاصدرا را می‌کاود. پاسخ بنیادین این دو به معضل «وحدت و کثرت»، به دو سرنوشت متمایز برای «وضعیت انسان در جهان» و دو شیوۀ زیست اخلاقی راه می‌برند. در نظام شلینگی، «بنیادِ فعال»، منشأ شرِ ایجابی و ستیزِ ذاتی در متن واقعیت است. این متافیزیک به «اگزیستانس تراژیک» می‌انجامد: انسانی که در مغاک آزادی با شر در نبردی بی‌امان است و اخلاق برای او  یک «تصمیم‌گیریِ» هولناک است. در مقابل، حکمت صدرایی شر را امری عدمی و برآمده از «ماهیت منفعل» می‌داند. این نگاه به «هستی سالکانه» راه می‌برد: انسان، سالکی امیدوار در مسیر «حرکت جوهریِ» به‌سوی کمال است و اخلاق برای او «ریاضتی» تهذیبی است. دستاورد اصلی پژوهش، ضمن صورت‌بندی دقیق و متمایز این دو الگوی انسان‌شناختی به‌عنوان دو راهکارِ بنیادین برای فهم وضعیتِ انسان، نشان می‌دهد که نقطۀ افتراق سرنوشت‌ساز میان آن‌ها، یک انتخاب متافیزیکی کلیدی است: ایجابی یا عدمی دانستنِ اصل محدودیت (بنیاد در برابر ماهیت). بنابراین، این گفتگو آشکار می‌سازد که چگونه یک تصمیم بنیادین هستی‌شناختی، بیش‌از آنکه یک رویارویی صرف باشد، به‌نحو مستقیم دو معنای متفاوت از آزادی، اخلاق و سرنوشت انسان را رقم می‌زند.