ارزیابی دیدگاه ریچارد فرنک دربارة منزلت هستیشناختی احوال و پیامدهای آن در نظریۀ ابوهاشم جبائی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری کلام امامیه، گروه فلسفه و کلام، دانشکده الهیات، دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، قم، ایران.
2 استادیار گروه فلسفه و کلام، دانشکده فلسفه و اخلاق، دانشگاه باقرالعلوم(علیه السلام)، قم، ایران.
3 استادیار گروه فلسفه و کلام، دانشکده الهیات، دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، قم، ایران .
doi
10.22099/jrt.2025.52324.3190چکیده
ریچارد فرنک با استناد به پارهای از شواهدِ متنی، معتقد است در هستیشناسیِ ابوهاشم جبائی (م. 321ق)، منزلتِ هستیشناختیِ احوال با ذوات (جواهر و اعراض)، متفاوت است. هستیِ ذوات با اصطلاح «حدوث» تبیین میشود؛ بهاینترتیب، جواهر و اعراض، یا «مُحدَث» و موجودند، یا «یصحّ الحدوث» و معدوم هستند. امّا هستیِ احوال با اصطلاح «تجدّد» تبیین میشود. برایناساس، احوال یا متجدّدند یا غیرمتجدّد. فرنک معتقد است، پیروان ابوهاشم، تجدّد را اصطلاح کلّیتری از حدوث میدانند. ازاینرو، هر متجدّدی الزاماً موجودِ حادث نیست و هر غیرِمتجدّدی نیز معدومِ یصحّ الحدوث نیست. پس احوال نه موجودند و نه معدوم. پژوهشِ حاضر نشان میدهد که استدلال فرنک بر پایة سه شاهدِ متنی استوار است که هیچیک نمیتواند شاهدی بر درستی دیدگاه فرنک باشد. یکی از این شواهد مربوط است به اصطلاحِ احوال در اندیشة ابوالحسین بصری (م. 436ق) که با احوالِ ابوهاشم متفاوت است. در دو شاهدِ دیگر نیز، کاربرد اصطلاح تجدّد در کنار احوال، با هدف تبیینِ هستیِ احوال نبوده است. بعلاوه، براساس دیدگاه فرنک لازم است بپذیریم که ابوهاشم، معدومِ یصحّ الحدوث را در دامنة متجدّدهایی قرار میدهد که محدَث نیستند، امّا در عبارات پیروانِ او هیچ حال یا صفتِ متجدّدی برای معدوم اثبات نمیشود.