کاربرد هوش عاطفی در فرایند آموزش طراحی معماری، جستاری در الزامات رشته معماری از حیث مهارتهای عاطفی
نویسندگان
1 گروه معماری و شهرسازی، دانشکده معماری و شهرسازی، دانشگاه هنر اسلامی تبریز. ایران
2 گروه معماری و شهرسازی، دانشکده معماری و شهرسازی، دانشگاه هنر اسلامی تبریز. ایران
3 گروه معماری، دانشکده معماری و شهرسازی، دانشگاه شهید بهشتی ، تهران، ایرن
doi
10.22061/jte.2018.3574.1902چکیده
پیشینه و اهداف: بسیاری از روانشناسان شناختگرا بر یکپارچهسازی وجوه شناختی و عاطفی آدمی تأکید میکنند. از میان نظریات مطرحشده در این راستا بهویژه در عرصه آموزش و یادگیری، نظریه معطوف به مفهوم"هوش عاطفی"شایان توجه است. این مفهوم تفاوتهای افراد را در درک، پردازش و استفاده از اطلاعات عاطفی در فرایند شناخت و تفکر تبیین میکند. بررسیها نشان میدهند که این تفاوتها پیشبینی کنندهای قوی از موفقیت افراد در تحصیل، حرفه و حتی زندگی آنها به شمار میرود. پژوهشهای بسیاری از تأثیر قابلتوجه هوش عاطفی بر دستآوردهای مهم زندگی، ازجمله سلامت روانی و جسمی، عملکرد کاری، پیشرفت تحصیلی و روابط اجتماعی خبردادهاند. این در حالی است که بسیاری از مهارتهای هوش عاطفی آموختنی هستند و با آموزش و تمرین میتوان سطح این توانایی را در افراد ارتقا داد. اما مسئله اینجاست که با توجه به تاکید سنتی مدارس و دانشگاهها به آموزشهای علمی صرف، دروس عمومی و اختصاصی گذراندهشده در دورههای آموزشی رسمی در رشتههای گوناگون از جمله معماری، معمولاٌ این نوع توانایی را مورد توجه قرار نمیدهندروش ها: این پژوهش با رویکردی توصیفی-تحلیلی و با روش استدلال منطقی، با هدف درک نقش هوش عاطفی در اثربخشی آموزش معماری و بهطور خاص آموزش طراحی معماری در کارگاه طراحی انجامشده است. در این راستا نقش هوش عاطفی شاگردان و اساتید معماری در مسائل مربوط به یادگیری ازجمله سازگاری، مشارکت و انگیزش و نیز در تفکر طراحی شاگردان معماری موردبررسی قرارگرفته است.یافتهها: نتایج نشان میدهد سطح هوش عاطفی شاگردان و حتی اساتید معماری میتواند بهعنوان عاملی تعیینکننده در موفقیت شاگردان معماری بهحساب آید. از سوی دیگر، ازآنجاکه پژوهشها از قابلیت ارتقاء هوش عاطفی خبر میدهند؛ میتوان سازوکارهایی را برای ارتقاء هوش عاطفی شاگردان معماری پیشنهاد کرد تا بهعنوان راهکاری مؤثر برای یکپارچهسازی وجوه شناختی و عاطفی در برنامه کارگاههای طراحی معماری گنجانده شود.نتیجهگیری: با پیشرو قرار دادن نقش مهم هوش عاطفی در اثربخشی آموزش طراحی، میتوان بر ورود چنین برنامههایی در این عرصه تأکید کرد. به نظر میرسد اگر چنانچه برنامه مداخلهای بر اساس بنیانهای نظری قوی تهیه و توسط اساتیدی که خود ازنظر عاطفی در سطح بالایی قرار دارند اجرا گردد؛ ارتقاء هوش عاطفی شاگردان معماری و بهتبع آن یادگیری و موفقیت بیشتر آنها را در حرفه میتوان انتظار داشت. روشن است تدوین برنامه مداخله پاسخگو به الزامات عاطفی عرصه آموزش طراحی معماری، تدوین تمرینات آن بر اساس بنیانهای نظری و یافتههای تجربی معتبر و همچنین فراهم آوردن موقعیتهایی برای تمرین مهارتهای عاطفی در جریان فعالیتهای کارگاه، به پژوهش گستردهای نیاز دارد. اما در این مجال، بر اساس آنچه در مقاله حاضر عنوان شد، میتوان ادعا کرد که رویکرد مبتنی بر توانایی هوش عاطفی، قابلیت مناسبی برای تنظیم چارچوب این برنامه فراهم میآورد. در جهت اجراییکردن و مطابقت هرچه بیشتر برنامه با نیازهای عاطفی کارگاه طراحی نیز میتوان تدوین برنامه و تمرینات آن را بر احساسات عمده تجربهشده در کارگاه، که شناسایی آنها نیز نیازمند پژوهشهای آتی است، مبتنی کرد و برنامه را در کارگاههای دورههای پایه اجرا نمود.