بررسی میزان انطباق تفسیرهای نهج‌البلاغه با مراحل معناسازی در نظریه آمیختگی مفهومی

نویسندگان

1 استادیار، گروه مترجمی زبان انگلیسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه طلوع مهر، قم، ایران

doi
10.22084/nahj.2023.27745.2926
چکیده

استعاره مفهومی از مهمترین مفاهیم معناشناختی موجود در کتاب دینی گرانبهایی مانند نهج‌البلاغه محسوب می‌شود، اما فهم استعاره نمی‌تواند همة جوانب معناشناختی را آشکار سازد. در برخی فرازها، تحلیل استعاره‌های مفهومی نمی‌تواند از حد خاصی فراتر رود و محدود شدن به استعاره‌های مفهومی باعث پوشیده ماندن بخش عمده‌ای از مفاهیم می‌شود. در پژوهش حاضر، به بررسی وجود یا عدم انطباق تفسیرهای موجود از نهج‌البلاغه با مراحل معناسازی و چارچوب‌های نظریة آمیختگی مفهومی (فوکونیه و ترنر، 2002، 1998) پرداخته می‌شود. این پژوهش از نوع توصیفی و روش آن تحلیل محتوا است. از حجم حکمت‌های نهج‌البلاغه به روش نمونه‌گیری احتمالی طبقه‌بندی‌شده و با تخمین شخصی برآورد حجم نمونه حدود ده درصد به‌عنوان حجم نمونه مورد بررسی قرار گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در حکمت‌های مورد بررسی از تمام انواع آمیختگی مفهومی استفاده شده است و با بکارگیری سه مرحله ترکیب، تکمیل‌سازی و گسترش در این حکمت‌ها می‌توان به معنایی نوپدید دست یافت که هدف کلی آن خلق مقیاسی در سطح انسان است تا از این طریق مفاهیم ربوبی برای او قابل درک شوند. در بیشتر نمونه‌های ارائه شده استفاده از توانایی خلاق بشری برای بیان مفاهیم انتزاعی از طریق مفاهیم عینی و ملموس در فضاهای مختلف کاملاً روشن است. در ترجمه‌ها و شرح‌های نهج‌البلاغه نیز شکل‌گیری فضاهای آمیخته متفاوت در ذهن مفسران و مترجمان مختلف قابل‌مشاهده است. شاید با بررسی ترجمه‌های مختلف بتوان گفت که گوناگونی بسیار زیاد ترجمه‌ها و شرح‌ها نتیجه فضاهای گوناگونی است که در ذهن مفسران و مترجمان مختلف ایجادشده است.