بررسی رأی ابنسینا و خواجه نصیرالدین توسی در «علم و غایت قوای طبیعی»
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، تهران، ایران.
2 استاد گروه الهیات و معارف اسلامی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، تهران، ایران.
3 دانشجوی دکتری فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، تهران، ایران.
doi
10.22099/jrt.2023.48426.2929چکیده
فخررازی در شرح خود بر اشارات مسئله علم و غایت داشتن قوای طبیعی را مورد اشکال قرار میدهد. خواجه نصیر الدین توسی در پاسخ به او دو نکته ذکر میکند. اول) غایت مقتضای ذات طبیعت است. دوم) قوای طبیعی شعورٌ مایی دارند. یافتههای ما در این تحقیق نشان میدهد به کار بردن تعبیر شعورٌ ما برای قوای طبیعی در حکمت مشا اختصاص به خواجه نصیر دارد و در آثار ابنسینا یافت نمیشود. درباره پاسخهای این دو فیلسوف به مسئله علم و غایت قوای طبیعی نیز میتوان گفت ابنسینا در مسئله علم و غایت قوای طبیعی سخن واحدی ندارد. او در الهیات شفا، فاعلهای جسمانی را فاقد ادراک و اراده میداند که فعل یکنواخت دارند. اما در نمط هشتم اشارات به وجود شوق و عشق طبیعی یا ارادی برای اشیا جسمانی قائل است. در طبیعیات شفا اگرچه مجموع طبیعت را غایتمند خوانده اما شوق هیولی به صورت را رد میکند. در رساله درباره عشق برای هیولی، صورت و اعراض عشق غریزی و فطری ثابت میکند. خواجه توسی نیز اگرچه غایتمند بودن مجموعه طبیعت را پذیرفته است اما درباره وجود شعورٌما برای قوای طبیعی توضیحی ارائه نمیکند. براساس استنباط ما، آنچه ایندو فیلسوف به عنوان غایت قوای طبیعی مطرح کردهاند به ماینتهی الیه الحرکه شبیهتر است تا مابه الحرکه، همچنین میتوان غایت را به مبادی عالیه قوای طبیعی نسبت داد تا فاعلهای جسمانی؛ سیر به سوی معشوق حقیقی، از نگاه ابنسینا ذاتی همه موجودات ولو بدون علم و اراده است.