نسبت «معنا» به مثابه مدرَک باطنی با «مفهوم»، نزد صدرالمتالهین

نویسندگان

1 استادیار گروه معارف اسلامی و علوم انسانی، دانشگاه امیرکبیر، تهران، ایران.

doi
10.22099/jrt.2023.47512.2877
چکیده

«ادراک باطنی» از مفاهیم شایع در حیطه معرفت‌شناسی و نفس‌شناسی نزد فیلسوفان مسلمان است که در مقابل ادراک ظاهری یا حسی یا مانند آن، قرار می‌گیرد. اما بااین وجود و با بررسی مواضع متعددی از عبارات فیلسوفان مسلمان، به نظر می رسد که این گونه ادراک، نیازمند واکاوی و وضوح مفهومی بیشتری بوده و ادراک باطنی در همه موارد، به یک معنا به کار برده نمی‌شود. این پژوهش درصدد است تا با تحلیل منطقی عبارات صدرالمتالهین -به مثابه فیلسوفی که نگاهی وجودی و تشکیکی به علم و ادراک داشته و تحلیل‌هایی عمیق‌تر از ادراک ارائه می‌دهد- به بازخوانی معانی متعدد ادراک باطنی در چارچوب فکری این فیلسوف بپردازد. ره‌آورد این مطالعه، نشان‌گر آن است که ادراک باطنی حداقل در دو معنا به کار‌ می رود: «ادراک درونی» و «ادراک مفهومی(غیبی)» که به تریبت در مقابل ادراک حسی ظاهری و ادراک بی‌واسطۀ و شهودی قرار می‌گیرد. دخالت «مفهوم» و وجود ذهنی در مورد دوم، مسلتزم آن است که نسبت «مفهوم» و «معنا» نیز واکاویده شود؛ واکاوی‌ای که در ضمن خود، نسبت «معنا» و «صورت» و «ماده» را برجسته و تبیین کرده و در نهایت، منجر به خوانشی سوم و متفاوت از ادراک باطنی می‌گردد: ادراک باطنی به مثابه «مکاشفه معنوی و ادراک معنا». در این خوانش، ادراک باطنی مشاهده مستقیم معنا (به مثابه حقیقت و بنیان صورت) است که در مقابل آن، ادراک حسی و مشاهدۀ صور مثالی قرار خواهد گرفت.