تقابل دو نظریه مُثُل و تجرید در ساحت فلسفه اسلامی و ثمرات هستی شناسانه و معرفت شناسانه آن دو

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه ایلام، ایلام، ایران

2 دانش‌آموخته دکتری فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، مشهد، ایران.

doi
10.22099/jrt.2023.46855.2841
چکیده

بی‌تردید یکی از مباحث مهم حوزه معرفت‌شناسی در فلسفه اسلامی، نحوه حصول ادراکات کلی برای انسان است. از آن‌جا که عنصر اساسی تمایز‌بخش انسان از سایر موجودات، تعقل به‌ شمار می‌آید توانایی ادارک معقولات برای انسان، نزد هر فیلسوفی امری مسلم است. اما در نحوه حصول ادراکات عقلی میان حکما اختلاف دیدگاه وجود دارد. ریشه این اختلاف دیرینه، تفاوت نظر میان افلاطون و ارسطو در نحوه وجود امر کلی است. هدف از نگارش این پژوهش بررسی تفاوت‌های میان این دو مبنا و ثمرات فلسفی این دو نظریه در مباحث مختلف فلسفی می‌باشد. در این نوشتار به روش توصیفی- تحلیلی، کوشش شده است تا ابتدا نظر قائلین به نظریه «مُثُل» و همچنین قائلین به نظریه «تجرید» به روشنی تبیین گردد و سپس ثمرات فلسفی قائل شدن به هر دو نظریه را در هر دو ساحت هستی شناسی و معرفت شناسی نشان داده شود. لازم به ذکر است داوری میان این دو نظر از عهده این مقاله خارج است.