بررسی انتقادی دیدگاه آلوین پلنتینگا درباب آموزه بساطت الهی،
نویسندگان
1 استاد گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 استاد گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
3 دانشجوی دکتری فلسفه دین، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22099/jrt.2022.42395.2596چکیده
بساطت الهی در معنای اینهمانی ذات و صفاتِ خداوند از مهمترین آموزههای خداباوری کلاسیک است. بر مبنای خداباوری کلاسیک از آنجا که هرگونه ترکیب نشان از وابستگی کل به اجزا دارد و خدا بینیاز محض است، پس هیچگونه ترکیبی در خداوند راه ندارد. اتکای این آموزه بر مباحث متافیزیکی مانند «شیء» و «ویژگی» منجر به برخی انتقادات از سوی بعضی از فیلسوفان تحلیلی معاصر شده است.در نگاهِ انتقادی آلوین پلنتینگا، عینیت ذات و صفت، همچنین اینهمانی صفات با یکدیگر، با تکیه بر مبانی متافیزیکِ تحلیلی به این میانجامد که اولاً خدا فقط یک صفت داشته باشد و آن صفت چیزی نیست جز «خودش» و ثانیا پذیرش چنین عینیتی، صفت(و یا ویژگی) بودنِ خداوند را در پی خواهد داشت. مبتنی بر این دیدگاه ویژگی ها، هویت انتزاعی دارند و تمامی هویات انتزاعی هم از نظر علّی بی اثرند. در نتیجه، پذیرش این مبانی منجر به ناسازگاری آموزۀ بساطت با دیگر صفات خداوند همچون قیّومیت او میشود. در نهایت یا میباید به آموزۀ بساطت به دیده شک نگریست و یا از مبانی متافیزیکی دیگری برای توضیح رابطه ذات و صفات الهی دفاع کرد. مقاله حاضر کوششی است برای توضیح این ناسازگاری و نشان میدهد با پذیرش ویژگی بیحدی ذات در الاهیات کلاسیک، تبیین متافیزیکی رابطه ذات و صفات در خداوند، الگوی دیگری غیر از متافیزیک مقبول پلنتینگا میطلبد. دیگر آنکه با وجود عینیت ذات با برخی ویژگیها مانند ویژگی «وحدت» و ویژگی «اینهمان بودن» تبیین آنها با الگوی رابطه مصداقیافتگی خلاف شهود و مستلزم تسلسل است.