تحلیل نظریهی صدق نصیرالدین طوسی
نویسندگان
1 دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22099/jrt.2021.39732.2443چکیده
در ساماندادن نظریهی صدق، بهمثابهی رکن اصلی معرفت، معمولاً چهار مسأله را بررسی میکنند: تعریف یا تحلیل صدق، حامل صدق، صدقساز، و نسبت (در نظریههای مطابقت و انسجام). نظریهی صدق مناسب، نظریهای است که از عهدهی تبیین صدق همهی انواع قضایا برآید و در برابر پارادوکس دروغگو نیز مقاومت کند. هدف این تحقیق تحلیل نظریهی صدق خواجه طوسی است؛ کسی که هم درگیر پارادوکس دروغگو بود، هم درگیر تبیین صدق قضایای حقیقیه و قضایایی که از معقولاتی ساخته شدهاند که مابهازایی در خارج ندارند. در این جستار، با رویکردی تحلیلی (بیشتر تحلیل سیستمی) نشان میدهیم که او در برابر دشوارهی پارادوکس دروغگو، حامل صدق را خبر و قضیهای دانسته است که غیر از مخبرٌعنه است؛ و در برابر دشوارهی دیگر، دو رهیافت را پیش گرفته است: اول، از تعریف صدق به مطابقت دست شسته و آن را به «الحاق امر اعتباری به آنچه با خصوصیتش شایستگی آن را دارد» تعریف کرده است؛ دوم، صدقساز و نفسالامر را عقل فعال دانسته است. او هرچند نسبت مطابقت را نسبتی حکایی میداند، اما چندان به آن نمیپردازد. یکی از دلایل آن میتواند این باشد که مسألهی نسبت مطابقت، در دو دشوارهی یادشده نقشی جدی ندارد.