بررسی تطبیقی رابطه‌ی علم و دین از دیدگاه آیت‌الله مصباح و ایان باربور

نویسندگان

1 دانشیار دانشگاه پیام نور قم

2 دانشیار دانشگاه قم

3 دانشجوی دکتری دانشگاه پیام نور قم / معاون پژوهش دفتر ارتباطات حوزوی

4 دانشیار دانشگاه پر قم

doi
10.22099/jrt.2021.38391.2372
چکیده

 رابطه‌ی میان علم و دین از دغدغه‌های مهم اندیشمندان در قرون اخیر بوده است. طرح این مسأله در مغرب‌زمین، به‌صورت جدی از رنسانس آغاز شد و دامنه‌ی آن به همه‌ی کشورهای جهان، ازجمله کشورهای اسلامی رسید. مصباح، فیلسوف و اندیشمند اسلامی، بنابر مبانی خویش، ازجمله مبناگروی فلسفی همراه با نسبیت معقول، مقبولیت پارادایم به معنای مبنای اندیشه، پذیرش تجربه به معنای وحی و الهام شدن به افراد معصوم، پذیرش انحصار در حقانیت همراه با پلورالیسم رستگاری و پلورالیسم رفتاری، پذیرش قواعد عمومی محاوره و تفاهم و پیش‌زمینه‌های بایسته و حکمت متعالیه، دیدگاه تعاضد را برمی‌گزیند. باربور نیز که فیلسوف و فیزیک‌دان مغرب‌زمین است، با تکیه‌ی بر مبانی خویش، ازجمله توازی‌های روش‌شناختی علم و دین، رئالیسم انتقادی، مقبولیت پاردایم به معنای چارچوب ذهنی، تجربه‌ی دینی، پلورالیسم دینی، هرمنوتیک فلسفی و فلسفه‌ی پویشی، دیدگاه تلفیق را انتخاب می‌کند. آیت‌الله مصباح به تفکیک سطوح معرفت ازلحاظ ارزش‌شناختی، پذیرش چندلایه‌ای‌بودن معرفت، و ضرورت تحلیل نظام‌مند پدیده‌ها رهنمون می‌شود، اما باربور در دام نسبیت و شکاکیت گرفتار می‌آید.