اعتبارپذیریِ قوای شناختی؛ نقدِ پلنتینگا بر طبیعتگراییِ خداناباورانه
نویسندگان
1 دانشیار فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه اصفهان
2 کارشناسارشد منطق فهم دین دانشگاه اصفهان
doi
10.22099/jrt.2021.38533.2377چکیده
از نظر طبیعتگرایی و تکاملباوری، هدف و کارکرد نهایی قوای شناختی، سازگاری، بقا و تولید مثل است. لذا، قوای شناختی ما نه برای تولید باورهای صادق، بلکه برای رفتار سازگار بهوجود آمدهاند. آلوین پلنتینگا با این انگارهی طبیعتگرایی مشکل دارد. از نظر او، اِشکال اصلی طبیعتگرایی آن است که درک درستی از نحوهی ارتباط بین باور و رفتار را ندارد و اصولاً چنین ارتباطی را ردّ میکند. پلنتینگا با بررسی و نقد پنج دیدگاهِ طبیعتباور دربارهی ارتباط بین باور و رفتار، نتیجه میگیرد که اعتبارپذیریِ قوای شناختی بنابر تکاملباوری طبیعتگرایانه، پایین است و چون هر استدلالی علیه این قوا اقامه شود، نخست، نیاز به اطمینانبخشیِ قوای ادراکی دارد و دوم، اگر هم به عدم اعتمادپذیری این قوا برسیم، باوری خودشکن ایجاد کردهایم، در هر دو صورت، طبیعتگرایی با انتقاد مواجه است. نقد پلنتینگا بر دیدگاه طبیعتگرایانه در اعتبار قوای شناختی از سوی برخی از فلسفهدانان با اِشکالاتی مواجه شد که عبارتند از: 1. بالا بودن احتمال ربط علّی باور با رفتار، 2. استدلال مبتنی بر ناباوریِ شخصی، 3. عدم تمایز میان معرفت تأملی و غیرتأملی، 4. یافتن شواهد مستقل برای اعتبارپذیری بهمنظور فرار از خودشکنی، 5. خارجی بودن جایگاه حالات ذهنی و 6. مشکل دور. ما معتقدیم غیر از اِشکال دور، پلنتینگا بهدرستی توانسته پاسخ مناسبی برای هریک پیدا کند. هدف این نوشتار، تحلیل، تکمیل، توسعه و نقد دیدگاه پلنتینگا در ردّ طبیعتگراییِ خداناباورانه از طریق قابلیت اطمینانبخشیِ قوای شناختی است تا سازگارپذیریِ یافتههای علم جدید با باورهای دینی را نشان دهیم.