تأملاتی درباب منشأ مسألهی «منشأ دین»
نویسندگان
1 گروه کلام، مؤسسه حکمت و فلسفه ایران
doi
10.22099/jrt.2020.5939چکیده
در مطالعات دینشناختی گاه دین امری فراطبیعی و ماورایی تلقی میشود و گاه در قالب منشأشناسی، کارکردگرایی، طبیعتگرایی و پدیدارشناسی، دین امری ساختگی یا زمینی شمرده میشود. جستوجو درباب خاستگاه دین و علل پیدایش و گرایش به آن، از قرن هجدهم در غرب برجسته شد. برایناساس، دین پدیدهای انسانی و اجتماعی است و باید دید بشر کی و کجا و براساس کدام نیاز پنداری یا خیالی دین را اختراع کرده است، یا دین از کدام حالت درونی وی (جهل، ترس، عقدهی جنسی، نظام سرمایهداری، ازخودبیگانگی و آرزواندیشی) برآمده است. این نگرشها اغلب الحادیاند و تفکیکننهادن بین جنبههای مختلف دین، آنها را به مغالطات معرفتی و لغزشهای روششناختی کشانده است. صدق و کذب ادیان هیچ پیوندی با منشأ درست یا نادرست گرایش به آن ندارد و دین در مقام ثبوت، با دین در مقام اثبات (دینداری) بسیار متفاوت است و در ارزیابی صدق دین و گزارههای دینی، فقط مؤلفههای فلسفی دخیلاند، نه مؤلفهها و معیارهای جامعهشناختی و روانشناختی. اتکا به اخبار تاریخی، دخالت پیشفرضهای الحادی، ارائهی نسخهای واحد برای همهی ادیان، بزرگنمایی لغزشهای متدینان در گرایش به دین، ازجمله دیگر خطاهایی است که در رویکردی وجود دارد که راستیآزمایی دین را به عوامل گرایش اولیهی به دین فرومیکاهد. البته نمیتوان پیدایش خرافات و شاخوبرگهای اختراعی در دین و انحرافهای تاریخی در دینداری بشر را انکار کرد؛ اما این انحرافها را هم متون دینی و بزرگان دین محکوم کردهاند و هم بهلحاظ منطقی، پیوندی با اصل دین ندارد. این پژوهش با روش تحلیلی، بدون ورود محتوایی به نقد اقوال، چالشهای کلی این رویکرد، ازجمله صلاحیتنداشتن دانشهای یادشده برای راستیآزمایی معتقدات دینی و مغالطات نهفته در آنها را بیان میکند.