واقعنمایی گزارههای دینی از منظر علامه طباطبایی و ونسان برومر
نویسندگان
1 دانشآموختهی دکتری فلسفهی اسلامی، دانشگاه اصفهان
2 دانشیار گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه اصفهان
doi
10.22099/jrt.2020.5941چکیده
در معرفتشناسی علامه طباطبایی، معرفت انسان بر باورهایی مبتنی است که مطابق با واقع، یقینی و ثابتاند. او ازآنجاکه مبنای معرفت بشری را بدیهیات میداند، جزو مبناگریان حداکثری شمرده میشود و الهیات خود را بر همین پایه استوار میکند. در الهیات وی، خداوند و صفات او اموری عینی و واقعی است و ذهن بشر، با بهرهگیری از فنون استدلال، میتواند در حد وسع خویش و بهنحو قطعی و یقینی، به واقعیت ساحت الوهی پی ببرد. زبان بشری نیز این قابلیت را دارد که بدون توسل به مجاز و تمثیل، بهنحو حقیقت و با نظر داشت روح معنای الفاظ، در سخن گفتن از خداوند بهکار گرفته شود. در مقابل، برومر از مبناگرایان حداقلی به شمار میآید و هیچ گزارهای را مصون از چون و چرا نمیداند. از دیدگاه او، شناخت آدمیان از خداوند در حد تجلیات او است و دستگاه ادراکی بشر توان کشف واقعیت ساحت الوهی را ندارد. زبان دین نیز در سخنگفتن از خداوند، بیش از آنکه زبانی واقعنما و حکایتگر باشد، زبانی تمثیلی – تجویزی است و بیش از آنکه اِخبار از واقعیت باشد، در پی معنابخشی به زندگی و بیانگر شیوهی زیست مؤمنانه و نحوهی رفتار بایستهی مؤمنان در ارتباط با خداوند است. بنابراین الهیات علامه طباطبایی مبتنی بر یقین است، اما الهیات برومر آمیخته با نسبیت.