ناگریزی‌ها و ناگزیری‌‌های ایمانوئل کانت و آقاعلی زنوزی در تحلیل قضیه‌ی‌ حملی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.

2 استادیار دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.

doi
10.22099/jrt.2020.5940
چکیده

قضیه‌‌ی حملی از سرآغاز اندیشه‌‌های فلسفی، مبحثی مهم و مبنایی بوده است. در دوره‌ی‌ قاجار با ورود افکار غربیان به کشور و آغاز فلسفه‌ی تطبیقی در ایران، مکتب فلسفی تهران در تقابل با آرای ایمانوئل کانت، به تقسیمات جامع‌ومانع‌تری از قضیه‌ی حملی دست یافت. اگرچه تقسیمات کانت از قضیه‌ی‌ حملی، در همه‌‌ی علوم و دانش‌‌های غرب تأثیراتی جدی به جای گذاشت، ولی نواقصی نیز داشت. اما در مکتب تهران و اندیشه‌‌های آقاعلی زنوزی، مسیر متفاوتی طی شد و قضیه‌‌ی حملی با مباحثی چون معرفت‌شناسی، وجودشناسی و الهیات بالمعنی‌الاخص گره خورد؛ به‌طوری‌که صحت قضیه‌ی حملی، میوه‌ی‌ اصالت وجود به حساب آمد. به‌رغم وجوه مشترک این دو اندیشمند و ناگریزی‌‌های آن‌ها در تقسیم قضایا، دسته‌بندی آن‌ها تبعاتی داشت که هر دو حکیم از پذیرش آن ناگزیر بودند. مقاله‌ی حاضر در پی آن است که با روشی تحلیلی، آرای این دو فیلسوف درخصوص قضیه‌ی حملی را نقد کند.