معنیشناسی شناختی عدم در معارف بهاءولد
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی گرایش ادبیات عرفانی، دانشگاه فردوسی مشهد
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فردوسی مشهد
3 دانشیار گروه ادیان و عرفان تطبیقی، دانشگاه فردوسی مشهد
doi
10.22059/jrm.2021.323403.630196چکیده
انسانها برای درک بهتر مفاهیم انتزاعی طرحوارهای را در ذهن خود شکل میدهند. این طرحوارهها ساختهای مفهومی هستند و حاصل تجربهای است که انسان از محیط پیرامون خود کسب میکند. یکی از این مفاهیم انتزاعی که بهاءولد سعی در عینیسازی آن داشته مفهوم عدم است. عدم در عرفان اسلامی به معنی نیستی مطلق نیست، به همین دلیل تصاویر فراوانی از عدم توسط عارفان ارائه شده است. بهاءولد نیز هنگامی که از تجربههای عرفانی و مکاشفات خود سخن میگوید، مفهوم انتزاعی عدم را با زبان انگاره و طرحوارههای تصویری متعددی بیان میکند. نگارندگان در این مقاله با رویکرد شناختی به بررسی طرحوارههای تصویری عدم در معارف پرداختهاند. روش این پژوهش توصیفی- تحلیلی است و براساس دادههای به دست آمده میتوان نتیجه گرفت: هریک از طرحوارههای ادغام، تکرار، مقیاس، فرایند، شیء، قدرتی، انطباق، حرکتی، ارتباط، شکافت و تماس به نوعی میتواند مفهوم عدم را در قالب پدیدهای عینی قابل درک نماید. همچنین طرحوارۀ حجمی، بیشترین بسامد را به خود اختصاص داده است؛ زیرا بهاء معتقد است که همه چیز از درون عدم پا به عرصۀ هستی میگذارد؛ درواقع عدم مکانی است که کائنات از غیب به ظهور میرسند.