آگاهی و خود آگاهی از منظر کانت و ملاصدرا
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه دانشگاه اصفهان
2 استاد فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه اصفهان
doi
10.22099/jrt.2019.32823.2065چکیده
علم در حکمت صدرا چیزی جز حضور چیزی نزد موجود درککننده نیست. کاملترین مصداق حضور ازنظر این مکتب، علم حضوری انسان به خود است که در آن، عالم و معلوم وحدت دارند. بنابراین ازنظر حکمت صدرا، معرفت به خود، در فلسفه جایگاه رفیعی دارد، اما آنچه در حکمت متعالیه، علم حضوری به نفس خوانده میشود، ازنظر کانت علم حضوری نیست، بلکه این علم گونهای از علم تجربی ماست که با واسطهی صورت ذهنی که کانت به آن پدیدار میگوید، حاصل آمده است، اما کانت غیر از این من تجربی، به من استعلاییای قائل است که این من نمیتواند شیء فینفسهای محسوب شود که در کانون دید تجربی انسان قرار میگیرد؛ بنابراین وی شناخت از خود را نه حصولی میداند و نه حضوری. در این مقاله بررسی میشود که چرا ملاصدرا خود استعلایی را متعلق معرفت میداند و کانت نمیداند. این مسأله، ذیل این مسألهی عامتر واقع است که آیا منِ درککننده، خود، متعلق معرفت است یا نه؟ در این نوشتار نشان خواهیم داد که علم به خود، برخلاف تلقی کانت، جز با نگرش وجودی تبیینپذیر نیست؛ چراکه ادراک حضوری، نحوهای از حضور در وجود و برای وجود است.