بررسی مؤلفههای گزارشگری پایداری صنعت فولاد در زمینه تغییرات اقلیمی در ایران با رویکرد اقتصادی و زیستمحیطی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، گروه حسابداری، دانشکدۀ حسابداری، دانشگاه تهران، ارس، ایران.
2 استاد، گروه حسابداری، دانشکدۀ حسابداری و علوم مالی، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
3 دانشیار، دکتری حسابداری، دانشگاه گاوله، سوئد.
doi
10.22059/acctgrev.2025.387157.1009056چکیده
هدف: تغییرات اقلیمی بهعنوان یکی از مهمترین چالشهای جهانی، بر ابعاد مختلف حیات بشر، از جمله اکوسیستمها، منابع طبیعی، اقتصاد و فعالیتهای صنعتی، آثار گستردهای دارد. این پدیده میتواند موجب بروز تغییرات پیشبینینشده در شرایط جوّی شود و بهطور مستقیم بر هزینههای تولید، زنجیرۀ تأمین، سیاستگذاریهای کلان و در نهایت، بر پایداری سازمانها اثر بگذارد. سازمانها، بهویژه در صنایع وابسته به منابع طبیعی و انرژیبر، بیش از دیگر بخشها در معرض این تغییرات قرار دارند و ناگزیر باید استراتژیهایی برای کاهش آسیبپذیری خود تدوین کنند. بر این اساس، هدف اصلی پژوهش حاضر، شناسایی و اولویتبندی مؤلفههای اقتصادی و زیستمحیطی مرتبط با تغییرات اقلیمی و بررسی تأثیر آنها بر عملکرد و تابآوری سازمانها بوده است. صنعت فولاد، بهدلیل مصرف بالای انرژی، انتشار گازهای گلخانهای و وابستگی شدید به منابع طبیعی، بهعنوان مطالعه موردی انتخاب شد تا تصویری دقیقتر از این چالشها ارائه شود. روش: این پژوهش از روش تحلیل سلسلهمراتبی (AHP) بهره گرفته است که یکی از روشهای معتبر و پرکاربرد تصمیمگیری چندمعیاره محسوب میشود. AHP این امکان را فراهم میسازد که با استفاده از مقایسههای زوجی، اهمیت نسبی هر مؤلفه در میان مجموعهای از معیارهای مختلف، بهصورت علمی و نظاممند تعیین شود. جامعۀ آماری پژوهش، ۲۰ نفر از متخصصان و خبرگان صنعت فولاد بود که بهدلیل آشنایی عمیق با مسائل زیستمحیطی و اقتصادی این صنعت انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامهای ساختاریافته بود که بر اساس شاخصهای اقتصادی و زیستمحیطی تدوین شد. دادههای بهدستآمده پس از گردآوری، در نرمافزار اکسپرتچویس وارد و وزن نهایی هر مؤلفه از طریق محاسبات AHP مشخص شد. این رویکرد علاوهبر کمیسازی قضاوتهای خبرگان، امکان مقایسه دقیق بین عوامل اقتصادی و زیستمحیطی را فراهم آورد. یافتهها: نتایج نشان داد که در بُعد اقتصادی، وابستگی کسبوکار با وزن 9/22 درصد مهمترین عامل تأثیرگذار است. این شاخص بیانگر آن است که هرچه میزان وابستگی یک سازمان به منابع طبیعی و فرایندهای حساس به تغییرات اقلیمی بیشتر باشد، آسیبپذیری آن نیز در برابر اختلالهای ناشی از تغییرات اقلیمی افزایش مییابد. سازمانهایی که نتوانند خود را با شرایط جدید وفق دهند، در معرض افزایش هزینههای عملیاتی، کاهش بهرهوری و حتی تعطیلی قرار میگیرند. پس از آن، کاهش اتلاف منابع (5/14 درصد) و سرمایهگذاری مناسب (6/13 درصد) بهترتیب در اولویتهای بعدی قرار گرفتند. کاهش اتلاف منابع بیانگر ضرورت افزایش بهرهوری انرژی و مواد اولیه است که میتواند هزینهها را کاهش و بازدهی را ارتقا دهد. همچنین، سرمایهگذاری در فناوریهای نوین و پایدار، بهویژه در زمینه انرژیهای تجدیدپذیر و نوآوریهای سبز، بهعنوان راهبردی کلیدی برای افزایش توان رقابتی سازمانها شناخته شد. در بُعد زیستمحیطی نیز، دو مؤلفۀ از دست دادن منابع تجدیدناپذیر آب و اصلاح تجهیزات و فرایندها اهمیت ویژهای داشتند. این نتایج نشاندهندۀ ضرورت تمرکز سازمانها بر مدیریت منابع آبی، بهینهسازی فرایندهای صنعتی و بهکارگیری فناوریهای جدید برای کاهش آلودگی و مصرف انرژی است. نتیجهگیری: یافتههای پژوهش بیانگر آن است که سازمانها برای مقابلۀ مؤثر با تغییرات اقلیمی باید به ابعاد اقتصادی و زیستمحیطی نگاه تلفیقی و همزمان داشته باشند. تنها در چنین وضعیتی است که میتوان تابآوری سازمانها را در برابر تهدیدهای ناشی از تغییرات اقلیمی افزایش داد. راهکارهای پیشنهادی، شامل کاهش مصرف منابع طبیعی، ارتقای بهرهوری انرژی، سرمایهگذاری در تحقیق و توسعۀ فناوریهای پایدار، اجرای سیاستهای حمایتی برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای و استفاده از فناوریهای نوین در مدیریت پسماند و کنترل آلایندگی است. این نتایج میتواند برای مدیران صنایع و سیاستگذاران، بهعنوان مبنای تدوین برنامههای راهبردی و سیاستهای کلان استفاده شود. همچنین، پژوهش حاضر میتواند آغازی برای تحقیقات آینده در زمینۀ توسعۀ مدلهای جامع و نوآورانه مدیریت تغییرات اقلیمی به کار گرفته شود.