نظریۀ ذهن، تردید حرفهای حسابرس و کیفیت حسابرسی
نویسندگان
1 دکتری، گروه حسابداری، دانشکدۀ مدیریت و اقتصاد، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
2 دانشیار، گروه حسابداری، دانشکدۀ مدیریت و اقتصاد، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
doi
10.22059/acctgrev.2025.394076.1009094چکیده
هدف: هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی تأثیر توانمندی ذهنخوانی حسابرس از طریق چشم و واکنشهای بین فردی وی از طریق چهار مؤلفۀ دیدگاهگیری، تخیل، توجه همدلانه و پریشانی فردی بر سطوح تردید حرفهای و همچنین بهعنوان نقش تعدیلگر بر رابطۀ بین تردید حرفهای و کیفیت حسابرسی است. روش: ماهیت پژوهش حاضر از نوع پژوهشهای کاربردی است. جمعآوری دادهها و نتیجۀ نهایی برای آزمون رد یا پذیرش فرضیه، از راه استقرایی و از طریق پرسشنامههای تردید حرفهای هارت (۲۰۱۳)، ذهنخوانی بارون کوهن و همکاران (۲۰۰۱)، واکنشهای بین فردی دیویس (۱۹۸۳) و کیفیت حسابرسی زارعفر و زارعفر (۲۰۱۵) انجام شده است. پایایی پرسشنامه از طریق آلفای کرونباخ بررسی شد. پایایی ترکیبی و مقدار واریانس استخراج شده، آزمون و روایی آن نیز، از طریق مقایسۀ جذر میانگین واریانس استخراج شدۀ هر متغیر در مقابل همبستگی آن متغیر با سایر متغیرها آزمون شده است. نتایج با استفاده از تجزیهوتحلیلهای پاسخهای ۳۳۰ حسابرس شاغل در مؤسسههای حسابرسی عضو جامعۀ حسابداران رسمی ایران و سازمان حسابرسی در سال ۱۴۰۲ و با استفاده از روش مدلسازی معادلات ساختاری با رویکرد مبتنی بر واریانس، بهکمک نرمافزار پیالاس بهدست آمده است. یافتهها: در این پژوهش دو فرضیه بررسی شد. در فرضیۀ اول، تأثیر نقش نظریۀ ذهن بر سطوح تردید حرفهای بررسی و تأیید شد. نتایج نشان داد که بین توانمندی ذهنخوانی و سطوح تردید حرفهای حسابرسان شامل ذهن پرسشگر، تعلیق قضاوت، جستوجوی دانش، درک میانفردی، اعتمادبهنفس و خودتعیینگری، رابطۀ مثبت و معناداری وجود دارد. در فرضیۀ دوم، نظریۀ ذهن بهعنوان یک متغیر تعدیلگر، بررسی و قدرت و جهت آن بر ارتباط بین تردید حرفهای و کیفیت حسابرسی آزمون شد. نتایج نشان داد که فرضیۀ دوم نیز تأیید میشود؛ به این معنا که بین متغیرهای تردید حرفهای و کیفیت حسابرسی، در حضور متغیر تعدیلگر نظریۀ ذهن، رابطه وجود دارد. نتیجهگیری: یافتهها حاکی از آن است که بین نظریۀ ذهن و سطوح تردید حرفهای حسابرسان رابطۀ مثبت و معناداری وجود دارد؛ یعنی حسابرسانی که از توانمندی ذهنخوانی (نظریۀ ذهن) بیشتری برخوردارند یا به بیان دیگر، در مقایسه با سایر حسابرسان، قادرند باور غلط را از حقیقت بهتر تشخیص دهند، میتوانند سطوح بالاتری از تردید حرفهای را بهکار گیرند. همچنین نظریۀ ذهن موجب تعدیل و بهبود ارتباط بین تردید حرفهای و کیفیت حسابرسی میشود. در واقع میتوان گفت که در اجرای تردید حرفهای توسط حسابرسان، حسابرسانی که از توانمندی ذهنخوانی بیشتری برخوردار هستند، حسابرسی را با کیفیت بهتری انجام میدهند. یافتههای پژوهش حاضر، مبنی بر تأثیر مثبت نظریۀ ذهن بر سطوح تردید حرفهای، دستاورد مهمی است برای جامعۀ حسابداران رسمی کشور و سازمان حسابرسی تا در استخدام و بهکارگیری حسابرسان توانمندتر و در نتیجه، اِعمال سطوح بالاتری از تردید حرفهای به آنها کمک کند؛ زیرا مؤسسههای حسابرسی و سازمان حسابرسی، در جذب و بهکارگیری نیروی متخصص در حسابرسی، میتوانند «توانمندی ذهنخوانی» افراد پذیرفته شده را بسنجند و افرادی را جذب و استخدام کنند که از توانمندی ذهنخوانی بیشتری برخوردارند و در نهایت، موجب افزایش کیفیت حسابرسی شوند.