بکاریا؛ از اصالت عقل تا اصالت تجربه: تحلیل معرفت‌شناختی اندیشه‌های کیفری سزار بکاریا

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه شیراز

doi
10.22099/jrt.2018.4848
چکیده

   هر نظریه‌ای در علوم انسانی تحت‌تأثیر مبادی روشی خود ازجمله مبادی معرفت‌شناختی است و از دل آن مبادی متولد می‌شود. پس از ظهور مدرنیته، دو جریان معرفتی اصالت عقل و اصالت تجربه به موازات یکدیگر خود را در اندیشه‌ی فلسفی غرب نمایان ساختند. اندیشه کیفری بکاریا، مبدع مکتب کلاسیک حقوق کیفری، از هر دو جریان تأثیر پذیرفته است. قبول اصالت فایده و سودمندی مبتنی‌بر بیشینه‌کردن لذت و کمینه‌کردن رنج و اصل تداعی معانی، دو نشانه‌ی مهم تجربه‌گرایی بکاریا بوده است. درمقابل، توصیه و تجویز فایده و سودمندی و همچنین توسل به قرارداد اجتماعی، حقوق طبیعی و اصل عدالت، نشانه‌های تأثیرپذیری او از جریان اصالت عقل است. هریک از این موارد باعث نتایج خاصی در اندیشه‌ی کیفری وی شده است. اندیشه‌های کیفری بکاریا ازنظر معرفتی بین دو جریان اصالت تجربه و اصالت عقل در نوسان است و از‌این‌جهت تابع ساختار واحد معرفتی نبوده است. به‌عنوان مثال، اگر بکاریا باتوجه‌به جریان اصالت تجربه، برای اصل فایده و سودمندی ارزش فراوانی قائل است، پذیرش سیستم قانون‌گذاری در او نیز باید براساس همین اصل باشد و نه توسل به قرارداد اجتماعی که به‌لحاظ تجربی قابل‌پذیرش نیست. همچنین قبول اصل فایده و سودمندی بر مبنای تجربی، با اندیشه‌ی حقوق طبیعی و عدالت‌گرایی قابل‌جمع نیست.