چشم و وجود: تأملاتی در ادراکِ بصرمحورانة حقایقِ وجودی اشیاء در فلسفة متعارف اسلامی,

نویسندگان

1 دانشیار فلسفه دانشگاه یاسوج

2 دانش آموخته کارشناسی ارشد فلسفه و کلام اسلامی

3 دانشجوی فلسفه دانشگاه یاسوج

doi
10.22061/orj.2025.2305
چکیده

در عرف فیلسوفان مسلمان، علم حقیقی که به وجودات (خارجی یا ذهنی) ثابت تعلق می­گیرد، یا از راه تجرید کلّی طبیعی است یا دیدن مُثُل افلاطونی. بینایی هر چند برخی آنرا اشرف حواس گفته اند، یکی از حواس ظاهر برشمرده شده است و چشم صرفاً ابزارِ شکارِ یکی از محسوسات یعنی امور بصری است نه چیزی بیشتر؛ اما حضور همه جانبة امر بصری–که در اینجا بیناییدن خوانده می­شود- در توصیفات اینان از ادراک حقایق وجودی، خواه این توصیف تمثیلی باشد، خواه سرراست، قابل مشاهده است. این جُستار ضمنِ اشاره به پیوندِ ناگسستنیِ بینایی و ادراکِ حقایقِ اشیاء، بر فرایندِ بصرمحورانة ماهیّتِ عقلانیِ ادراک‌شده، در عالَمِ ایده‌ها و کُلّیِ طبیعی درنگ خواهد کرد. در این راه پس از تأملی کوتاه بر توصیفات افلاطون و ارسطو که سرنمون این دو دیدگاه هستند، به بررسی بیناییده شدن در آنچه مشهور به فلسفة اسلامی است، پرداخته خواهد شد. روش این پژوهش طرحِ یک آزمونِ ذهنی است که طی آن دیگرگونگیِ ادراکِ حقایقِ وجودیِ اشیا، در صورتِ سلبِ باصره بررسی خواهد شد؛ یعنی فرض گرفته می­شود صاحب یک نظریه نابینا باشد. سر آخر به اینجا رسیده خواهد شد که دست کم این دو شیوة مدعی ادراک وجودات حقیقی به هیچ روی از درازدستی چشم و سیطرة بینایی دور نتوانند شد و هم‌هنگام این نوشتار با تأمّلِ بر نقشِ پُررنگِ بینایی در کاوش‌هایِ هستی‌شناختی، نوعی ایدئالیسمِ بصرمحورانه و بیناییده را در سطحِ معرفت‌شناختی پیشنهاد می­دهد که مبتنی بر آن، سخن گفتن از هستی­شناسی محض و رسیدن به وجود اشیاء آنچنان که هستند، بدون پیشفرض چشم و بینایی، سخت و یا شاید نشدنی می­نماید.