ناکامی تئوری‏های بازنمودگرایی مرتبه‌ی اوّل در تبیین خصیصه‌ی سوبژکتیو تجربه

نویسندگان

1 معاون پژوهشی مؤسسه آموزش عالی هنر و اندیشه اسلامی/استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

doi
10.22099/jrt.2017.4158
چکیده

این مقاله، کارآمدی تئوری‏های بازنمودگرایی مرتبه‌ی اوّل برای تبیین خصیصه‌ی سوبژکتیو تجربیات پدیداری را موردبررسی قرار می‏دهد. نویسنده پس از توضیحی کوتاه درباره‌ی بازنمودگرایی، به سراغ توضیح مسأله‌ی این مقاله می‏رود: تبیین خصیصه‌ی سوبژکتیو تجربیات که علاوه بر خصیصه‌ی کیفی، معضل دشوار فیزیکالیسم برای تقلیل پدیدارشناسی به حیث التفاتی است. نویسنده به تئوری‏های کارکردگرایانه‌‌ی شومیکر و خودبازنمودگرایانه‌ی کریگل برای تبیین خصیصه‌ی سوبژکتیو اشاره می‏کند و اشکالات وارد بر آن‏ها را شرح می‏دهد. سپس به داعیه‌ی سایر بزرگان بازنمودگرایی می‏پردازد که تأمین خصیصه‌ی سوبژکتیو را در قالب همان فرایند بازنمایی و بی‏نیاز از تئوری‏پردازی مجزا، در نظر می‏گیرند. وی با توضیح و بررسی فرایند بازنمایی، نتیجه می‏گیرد که فرایند مذکور، از عهده‌ی تبیین خصیصه‌ی سوبژکتیو تجربه برنمی‏‏آید و همان مسأله‌ی دشوار و شکاف تبیینی، عود می‏کند.