هستیشناسی «کلمه» در قرآن و نقد تفسیرهای غیر اسلامی آن
نویسندگان
1 مدیر گروه فلسفه و کلام دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران
2 گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه مازندران
doi
10.22061/orj.2023.1854چکیده
در انجیل یوحنا و قرآن و نیز برخی متون دینی یهودیت، مسیحیت و اسلام، از عیسی(ع) به «کلمه» تعبیر شد. اگر «کلمه» را تعبیر دیگری از «لوگوس» بدانیم، آنگاه میتوان حکم داد که در سپهر ادبیات دینی-فلسفی یهودی و مسیحی، دستِکم با سه تلقی از این تعبیر مواجه هستیم: کلمه نه بهمثابه مخلوق و نه بهمثابه نامخلوق(ابزار خدا)، کلمه به معنای مخلوق(پسر خدا)، کلمه به معنای خدا(خدای پسر). تلقی اول را میتوان در آراء فیلون یهودی، تلقی دوم را در اناجیل همنوا و تلقی سوم را در اولین فرازهای انجیل یوحنا پیجویی نمود. اینکه از حیث هستیشناختی، این تلقیها تا چه میزان متأثر از مفهوم لوگوس در ادبیات فلسفی ـ دینی یونانی است و یا فیلون چه تاثیراتی بر یوحنا و آباء کلیسا داشته از عهده این پژوهش بیرون است؛ اما قرآن کریم در سپهر مفهومشناختی و وجودشناختی خود، مراد مشخصی از کاربُرد «کلمه» دارد. آیههای 39 و 42 آل عمران، 171 نساء و نیز 34 مریم و 12 تحریم در قرآن درباره اطلاق «کلمه» بر عیسی (ع) سخن بهمیان آوردهاند. اکنون سه پرسش مطرح است: مقصود قرآن از «کلمه» چیست؟ چرا قرآن در میان پیامبران، «کلمه» فقط بر عیسی(ع) اطلاق شد؟ منظور قرآن تا چه میزان منطبق با برخی تفسیرهای یهودی و مسیحی است؟ تتبع در اقوال کلامی مفسران قرآن و نیز توجه به هستیشناسیِ قرآنیِ «کلمه»، اشعار به جنبه مخلوقیت عیسی(ع) و تعریض به عقایدی دارد که در آن، عیسی (ع) پسر خدا(فیلون و اناجیل همنوا)، خدای پسر(انجیل یوحنا) غیرِمخلوق و غیرِجسمانی و مواردی از ایندست، معرفی شد.