جامعه شناسیِ تحت امپریالیسم علمی؛ امپریالیسم علمی روانشناسی و اقتصاد در جامعه شناسی

نویسندگان

1 استادیار جامعه شناسی، گروه مطالعات علم و فناوری، موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم

doi
10.22061/orj.2023.1859
چکیده

تعامل میان اصناف معرفت می­تواند دستاوردهای نیکویی برای جامعۀ بشری داشته باشد. رویکردهای چندرشته­ای و  میان­رشته­ای نیز این ظرفیت را دارند تا ما را، هر چند به اندازه چند گام، به چیستی جهان واقعی نزدیک­تر کنند. با این حال، همیشه اوضاع بر این منوال نیست! گاهی صنفی از اصناف معرفت سودای فراتر رفتن از قلمروی خود و تسلط بر سایر اصناف معرفت را دارد و این همان امپریالیسم علمی یک شاخه از دانش بر سایر شاخه­ها است. در این مقاله می کوشم چنین تعامل استعماری را در باب سلطه مکتب نامینالیسم بر جامعه شناسی در قالب استیلای روانشناسی و اقتصاد نشان دهم. روش­های تحقیق به کار رفته در این مقاله از دو نوع کتابخانه­ای و تحلیل مبانی است. یافته نشان می­دهد هستی­شناسی اجتماعی نامینالیستی می­تواند منجر به انزوا و کم­رنگ شدن امر اجتماعی و فربه­شدن گفتمان فردمحور شود. به ویژه، این واقعیت که دو علم روانشناسی و اقتصاد در این امر پیشگام شده­اند. به این شیوه که هستی­شناسی فردمحور آن­ها بر هستی­شناسی جمع­گرای جامعه­شناسی تسلط یافته و این نوع از هستی­شناسی در تحلیل موضوعات اجتماعی نیز سلطۀ فزاینده­ای یافته است. این شرایط سبب شده تا در تحلیل رویدادهای اجتماعی، نوعی تقلیل­گرایی به سود فردگرایی رخ دهد. این امپریالیسم سبب می­شود تا به جای افکندن نوری بر مسیر معرفت، تاریکی مضاعف بیافریند.