تحلیل محتوای جریان سیاستگذاری در حسابداری و ارائه رویکردی نوین در پرتو نظریه آشوب
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، گروه حسابداری، واحد مرند، دانشگاه آزاد اسلامی، مرند، ایران
2 استادیار، گروه حسابداری، واحد بستان آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، بستان آباد، ایران
3 دانشیار، گروه حسابداری، واحد مرند، دانشگاه آزاد اسلامی، مرند، ایران
doi
10.22059/acctgrev.2024.365218.1008857چکیده
هدف: دانش حسابداری از ابتدا با رسالت تأمین اطلاعات کافی برای اتخاذ تصمیمهای اقتصادی آگاهانۀ استفادهکنندگان از آنها پا به عرصۀ وجود گذاشته است. شواهد نشان داده است که استانداردهای حاصل از جریان سیاستگذاری کنونی حاکم بر حسابداری، اثربخشی و موفقیت چشمگیری در ارائه اطلاعات مفید برای تصمیمگیری استفادهکنندگان اطلاعات حسابداری، بهویژه سرمایهگذاران نداشته است. اصلیترین عامل ضعف و ناکارآمدی سیاستگذاری در حسابداری، پیروی از منطق خطی بوده است. جریان سیاستگذاری در حسابداری، آکنده از تناقضها، بینظمیها، تکرارها، چالشها و توافقهای مقطعی مابین گروههاست، بدون اینکه پشتوانۀ منطقی و منسجمی داشته باشد. هدف پژوهش حاضر، تحلیل محتوای جریان سیاستگذاری حاکم بر دانش حسابداری و نیز، ارائه رویکردی نوین برای اصلاح و مسیردهی منطقی به جریان سیاستگذاری در حسابداری، بهمنظور نیل به اهداف حسابداری در پرتو نظریۀ آشوب است. روش: در پژوهش حاضر از روش تحقیق آمیخته استفاده شده است؛ بدین ترتیب که برای استخراج مؤلفههای مربوط به الگوهای حاکم بر جریان سیاستگذاری، از روش تحلیل محتوا استفاده شده و سپس، برای پیمایش نظرهای خبرگان، پرسشنامههایی بر مبنای مؤلفههای شناسایی شده در گام قبل، برای سنجش وضعیت جریان سیاستگذاری حاکم بر حسابداری و نیز فرایند تصمیمگیری استفادهکنندگان از اطلاعات حسابداری (سرمایهگذاران)، طراحی و بین جامعۀ آماری توزیع شده است. جامعۀ آماری پژوهش، خبرگان رشته حسابداری، شامل حسابرسان شاغل عضو جامعۀ حسابداران رسمی ایران، اعضای هیئت علمی رشته حسابداری، حسابداران شاغل عضو انجمن حسابداران خبرۀ ایران و سایر افرادی بودند که در رشتۀ حسابداری تخصص داشتند و با جریان سیاستگذاری و استانداردهای آن و نیز با فرایند تصمیمگیری اقتصادی آشنا بودند. این افراد با استفاده از رویکرد نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. پس از توزیع ۶۰ پرسشنامه، پاسخ ۴۲ پرسشنامه بهطور کامل دریافت شد. برای واکاوی دادهها، از روشهای آماری t تکنمونهای و تحلیل رگرسیون استفاده شد. یافتهها: یافتههای پژوهش حاضر حاکی از این است که ماهیت فرایند تصمیمگیری سرمایهگذاران، یک فرایند غیرخطی است، در حالی که جریان سیاستگذاری در حسابداری همواره از یک فرایند خطی تبعیّت کرده است و تا زمانی که این تناقض تداوم داشته باشد، هیچگونه تغییر یا بهبودی در شناسایی نیاز اطلاعاتی گروههای مختلف استفادهکننده از اطلاعات حسابداری، جهتگیری مشخص در استانداردگذاری، انطباق استانداردها با نیاز استفادهکنندگان و جلوگیری از تدوین استانداردهای حسابداری متناقض حاصل نخواهد شد و در واقع، همواره یک دور تسلسل و مسیر باطلی در پیش گرفته خواهد شد. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که میتوان از طریق الگوهای نظریۀ آشوب، جریان سیاستگذاری در حسابداری را در مسیری واقعی و اثربخش هدایت کرد. نتیجهگیری: رویدادهای مالی و نیازهای اطلاعاتی استفادهکنندگان از اطلاعات حسابداری، از رویکردهای غیرخطی پیچیده و دائم در حال تغییر تبعیّت میکنند؛ از این رو میتوان با استفاده از رویکردهای متنوع نظریۀ آشوب در فرایند سیاستگذاری حسابداری، استانداردهایی اثربخش را برای فراهمکردن اطلاعات حسابداری مفید برای تصمیمگیری استفادهکنندگان اطلاعات حسابداری و تحقق اهداف غایی دانش حسابداری تدوین کرد.