ارزیابی دیدگاه نیکولاس ولترستورف درباره‌ی فلسفه‌ی تحلیلی دین در اواخر قرن بیستم

نویسندگان

1 استادیار گروه فلسفه دین دانشگاه تهران

2 کارشناس ارشد فلسفه دین دانشگاه تهران

doi
10.22099/jrt.2016.3663
چکیده

فلسفه‌ی تحلیلی دین در اواخر قرن بیستم، شاهد شکوفایی شایان توجه و البته نقدهای جدی بوده است. نیکولاس ولترستورف فیلسوف تحلیلی دین کوشیده است تا ضمن ارائه‌ی توصیفی از شاکله‌ی فلسفه‌ی تحلیلی دین در این بازه‌ی زمانی، به منتقدان آن نیز پاسخ دهد. وی با تکیه بر ساختار روایی-داستانیِ فلسفه‌ی تحلیلی دین، معتقد است که تنها با توجه به سه ویژگی اساسیِ فلسفه‌ی تحلیلی دین در این دوره، یعنی واقع‌گرایی، دفاع از تقریری خاص از مبناگرایی در معرفت‌شناسی و باور به امکان دست‌یابی به معرفت خداوند، می‌توان درک و فهم درستی از آن به دست آورد، وگرنه دچار خطا خواهیم شد و انتظارات نابجایی از آن هم خواهیم داشت. در این مقاله، ضمن توصیف دقیق دیدگاه ولترستورف، انتقاداتی مانند یکی‌گرفتن فلسفه‌ی تحلیلی دین و معرفت‌شناسی اصلاح‌شده و لزوم انکار عقلانیت مشترک در تحلیل وی را بیان خواهیم کرد.