تبیین اصلهای باطنی و هستی شناختی آموزههای نانوشته در مکتب توبینگن و نقش آن در سیاست
نویسندگان
1 دانشیار گروه فلسفۀ دانشگاه علامه طباطبائی
2 دانشجوی دکتری فلسفۀ یونان و قرون وسطی دانشگاه اصفهان
doi
10.22061/orj.2021.1585چکیده
نظریۀ وجود آموزههای نانوشته در فلسفۀ افلاطون که مبتنی بر دو اصل یا مبدأ هستیشناختیِ «واحد» (The One) و «ثُنائی نامتعین» (The Indefinite Dyad) است، با پژوهشهای اخیر مکتب توبینگن قوام پیدا کرده است. آموزههای نانوشته به صورت شفاهی، در آکادمی افلاطون محل گفتوشنود بوده است و به عقیدۀ دانشوران مکتب توبینگن شواهد آن در آثار ارسطو و افلاطونیان موجود است. مستندات آنان نشان میدهد این دو اصل بنیادین مبدأ تبیین مسائل دیگر فلسفۀ افلاطونی بوده و سنگبنای مابعدالطبیعۀ اوست. نقش اصل «واحد» تعینبخشی به تمام چیزها و اصل «ثنائی نامتعین» منشأ تکثر و ابهام است. «واحد» یا «خیر» نه تنها یک اصل هستیشناختی بلکه علت تمام امور نیک است. به این ترتیب در آثار افلاطون «واحد-خیر» که نظامبخش عالم و الگوی عدالت است، نقشۀ راه پولیس (اجتماع سیاسی) و تعینبخش کثرات است. نفس و پولیس از طریق عدالت مکنون در طبیعت که از این دو اصل پیروی میکند، میتوانندآینۀ عالم باشند و به وحدت و عدالت نزدیک شوند.