اتوس و تحول معنایی آن در آرای هایدگر

نویسندگان

1 دانشیار، گروه ادیان و فلسفه، دانشگاه محقق اردبیلی

2 دانشجوی دوره دکتری گروه فلسفه هنر، واحد اردبیل، دانشگاه آزاد اسلامی، اردبیل، ایران

3 دانشیار، گروه ادیان و فلسفه، دانشگاه محقق اردبیلی

doi
10.22061/orj.2021.1514
چکیده

واژۀ یونانی اتوس (ἦθος) نخست در آثار شعرا و هنرمندان قرن‌های هشتم تا پنجم پ.م، به‌‌معنای «سرشت و عادت» و «ارائۀ محسوسِ کیفیاتِ شخصیتی و روحی» و سپس در آرای برخی از فلاسفه و بیش از همه در آرای هراکلیتوس، افلاطون و ارسطو با معانی متفاوت به‌کاربرده شده است. هایدگر، با انتقاد از تلازم اتوس و انضباطِ اخلاقی افلاطون و ارسطو که به‌زعم او، به سلب قدرت آشکارگری هستی و دور شدن انسان از جایگاهش در هستی و سکنی‌گزینی غیراصیل می‌گردد و با تأسی از هراکلیتوس، منش مبتنی بر تفکر اصیل انسان را در رابطه با فوزیس، به‌معنای کلیت هستنده‌ها، اتوس می‌نامد. او برای تبیین اتوس خود، با عاریه گرفتن خصیصه‌هایی از لوگوسِ هراکلیتوسی به تقویت لوگوس و اتوس ارسطویی پرداخته و نشان می‌دهد انسان به‌عنوان «شبان هستی» باید شیوه سکنی‌گزیدنی را انتخاب نماید که در لوگوس کیهانی به آن ارجحیت داده‌شده است؛ زیرا لوگوس، بر اساس اتوس اصیل خود را بر انسان آشکار می‌سازد و در صورت فقدانِ بروز اتوس مناسب، هستی از انسان روی برمی‌گرداند و انسان بی‌خانمان می‌شود. به‌زعم هایدگر، چون اتوس او از خصلت آشکارگری‌ و نه اخلاقی برخوردارست به یمن هستی متجلی شده و انسان را در جوار خدایان سکنی می‌دهد که البته تلقی او در این خصوص کاملاً قابل‌قبول نیست؛ زیرا هرچند که هایدگر نظام فلسفی خود را مبرا از هرگونه گرایش‌های اخلاقی و مذهبی می‌داند ولی التزام دازاین برای دست‌یابی به ذات اصیل و نخستین، سکنی‌گزینی و همبودی‌اش با دیگر هستنده‌ها و طبیعت به‌عنوان یک کل را غایتی متعهدانه و مسئولانه می‌توان انگاشت.