نقد مشائی ژاک مریتن بر فلاسفة مدرن در باب تقدم معرفت‌شناسی بر وجودشناسی

نویسندگان

1 استاد دانشگاه تربیت مدرس

2 دانش آموختۀ دکتری دانشگاه تربیت مدرس

doi
10.22061/orj.2021.1583
چکیده

در سنت مشائی- توماسی، مسائل مربوط به معرفت، به عنوان یکی از مسائل مابعدالطبیعه بررسی می‌شد و این‌گونه با تأثیر برخی مبانی وجودشناختی در آن‌ها، نه تنها رابطة وثیقی بین این دو حوزه برقرار می‌گشت، بلکه معرفت‌شناسی هموراه مؤخر از وجودشناسی قرار می‌گرفت. اما در دوران مدرن فلاسفه‌ای چون دکارت و تابعان او با انگیزة دست یافتن به مبانی یقینی برای علم، به عنوان اولین مسألة مابعدالطبیعه، چگونگی بدست آمدن معرفت را مطرح نمودند و این‌گونه نگاه انتقادی ایشان به علم باعث ایجاد روندی جدید گشت و مسائل معرفت بی‌نیاز از مابعدالطبیعه هویت یافتند. مریتن به عنوان فیلسوف نوتوماسی معاصر که قائل است در تمام مسائل فلسفی باید به دیدگاه‌های توماس بازگشت داشته باشیم، قائل است قرار دادن معرفت به عنوان اولین موضوع فلسفه، منجر به ایده‌آلیسم می‌گردد. او معتقد است این فلاسفه با بررسی احوال ابژة ذهنی و ارزیابی آن به عنوان معلوم، از مابإزای آن یعنی موجود خارجی غافل گشتند و این‌گونه با حذف علیت شیء خارجی بر ابژة ذهنی، به ایده‌آلیسم روی آوردند. این درحالی است که از نظر مریتن می‌توان با پایندی به سنت در مورد تأخر معرفت‌شناسی از وجودشناسی، پاسخگوی مسائل انتقادی در باب علم که در واقع بررسی اعتبار علم است، بود. بر این اساس او به معرفی رئالیسم انتقادی می‌پردازد که در آن ضمن توجه به شیء خارجی به عنوان معلوم اصلی و تأثیر آن در ایجاد ابژه، عقل به عنوان اعتبار بخش این فرایند معرفی می‌گردد.