ابعاد روش شناختی اندیشۀ جوسایا رویس از منظر رویکردهای الهیاتی معاصر
نویسندگان
1 استادیار گروه ادیان و عرفان، دانشگاه سمنان
doi
10.22059/jrm.2021.318518.630160چکیده
در این مجال نگرش دینی جوسایا رویس[1] (1855-1916) بر اساس برخی جریانات عمدۀ الهیاتی معاصر مثل فلسفۀ دین تحلیلی، الهیات تحلیلی، الهیات سیتسماتیک و الهیات پسامدرن بررسی و تحلیل میشود. به نظر میرسد که پراگماتیسمِ ماخوذِ از فلسفۀ کانت، سرچشمۀ تاریخی مشترک بین اندیشۀ رویس با فلاسفۀ دین و الهیات معاصر است. او از عقاید مسیحی بهعنوانِ مقدمهای برای استدلالهای خود بهره میبرد و از اینجهت، رویکرد او با الهیدانهای تحلیلی قابلِمقایسه است. با توجه به منظومهای از باورهای الهیاتی که با الهام از ایدئالیسم شخصگرایانه شکل گرفته است، اندیشۀ او نوعی الهیات سیستماتیک محسوب میشود. از سوی دیگر، او همگام با فلاسفۀ پسامدرن سوژه را برساخته عوامل اجتماعی و فرهنگی میداند و همچنین، در پاسخ به نیازهای زمانه تفسیری نوین از الهیات مسیحی ارائه میدهد. با وجود تمام این جنبههای مشترک، اندیشۀ رویس بهخاطرِ استفاده از شهود متافیزیکی - بهعنوانِ یک منبع معرفتی مؤثق و واقعنما - از سنت تحلیلی و پسامدرنیسم متمایز میشود.