اسلام، مدرنیته و تجربهی دینی: با رویکرد به مفهوم تجربهی دینی از نگاه محمد اقبال لاهوری
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی
2 استاد فلسفه دین دانشگاه علامه طباطبایی
doi
10.22099/jrt.2014.2605چکیده
تجربهی دینیِ برآمده از سنت اسلامی ما از مبنا باتجربهی دینی مبتنی بر مدرنیته متعارض است. موقعیت اندیشهی فلسفیِ امروزمان بازاندیشی دربارهی مبانیِ این دو و رابطهشان را ضروری میکند. اقبال نخستین متفکر اسلامی است که با مفهومِ «تجربهی دینی» و «مبانی علمی مدرن» به بازاندیشیِ مسائل اساسی اسلام و تبیینهایی اساساً متعارض با ماهیت مبانی آن میرسد. موضوع ما نقد پیامدهای دیدگاه او نیست، بلکه دو مسأله در رویکرد اوست: یکی معرفت مشککِ حاصل از تجربهی دینیِ مبتنی بر «جهانبینیِ مادی»، دوم بُعد سومی به نامِ «روحانی بودن»، که به این معرفت ِمدرن اضافه میکند. این دو، برخلاف تلاش اقبال، جمعپذیر نبودهاند و امروزه دیگر رفعشدنی هم نیستند. فهم موقعیتِ دیالکتیکیِ این دو متناقضْ در بطن فرهنگ امروز، زمینهسازِ خودآگاهی به نحوهی مواجههی امروزیمان باریشهی حقیقت یا خدا و موقعیت اندیشهی فلسفیمان است.