بررسی تطبیقی مرگ اندیشی از دیدگاه خیام و عطار

نویسندگان

1 استاد دانشگاه شیراز

2 دانشجوی دکتری فلسفه دانشگاه قم

doi
10.22099/jrt.2014.2609
چکیده

اندیشیدن درباره­ی مرگ و سخن‌گفتن از آن یکی از بن­مایه­های رایج در ادبیات و جریان اندیشگانی یک قوم است. ادبیات هر ملت زمینه‌ای مناسب برای بازتاباندن و شناسایی اندیشه­های ایشان درباره­ی مرگ خواهد بود. از سوی دیگر به دلیل ناشناخته‌بودن ماهیت این پدیده، پیوسته، دیدگاه­های اندیشمندان مختلف با یکدیگر متفاوت و گاه متناقض بوده است. بررسی تطبیقی نگرش اندیشمندان گوناگون درباره‌ی مرگ، حقایق بسیاری را بر ما آشکار می­کند که در بررسی جداگانه­ی اندیشه­ی ایشان، کمتر مجال بروز می­یابد. در این جستار کوشیده‌ایم با رویکردی تطبیقی، به بررسی این پدیده، از دیدگاه خیام، رباعی‌سرای توانمند قرن پنجم هجری و عطار نیشابوری، شاعر و عارف توانمند قرن ششم بپردازیم. بررسی تطبیقی دیدگاه­های این دو شاعر درباره­ی مرگ نشان‌دهنده‌ی این نکته است که اگرچه هر دو در برخی مسائل، مانند همگانی دانستن مرگ برای همه­ی افراد، سرگشتگی دو شاعر در برابر مرگ، تأکید بر ناتوانی بشر از ارائه­ی راه چاره برای مرگ و... اندیشه­های همگون دارند، در برخی موضوعات نیز با یکدیگر اختلاف دیدگاه دارند؛ برای نمونه عطار افزون بر مرگ طبیعی، به دو نوع مرگ ارادی و مرگ عارفانه‌عاشقانه قائل است؛ نومیدی مطرح‌شده در اشعار خیام، در اندیشه­ی عطار جایگاهی ندارد؛ مرگ‌اندیشی عطار بیشتر التزام به توبه و به‌ندرت، التزام به لذت­جویی را بایسته می­داند، در حالی که در اندیشه­ی خیام، بیشتر تأکید بر لذت­جویی و کمتر التزام به توبه است.