هستی شناسی رنگ بر مبنای سنت تفکر فلسفه اسلامی

نویسندگان

1 پژوهشگر و کارشناس ارشد فلسفه غرب دانشگاه مفید

2 دانشیار دانشگاه حضرت معصومه (علیها السلام)

doi
10.22061/orj.2019.1128
چکیده

اکثر فلاسفۀ اسلامی، وجودِ عینی رنگ راحتمی فرض کرده­اند و نسبت به اصلِ هستیِ رنگ و مسائل پیرامون آن، فلسفه ورزینکرده­اند. بنابراین، لازم به نظر می­رسد که «هستی­شناسیِ رنگ» فیلسوفان گذشته دوباره موردبازنگری قرار گیرد. پژوهش حاضر، از برخی جهات می­تواند شباهت­هایی به آثار دیگر داشته باشد، امّا تفاوت اساسی کار در سبکِ توجه و ساختار بررسی هستی‌شناسی رنگ با توجه به دیدگاه مهم‌ترین فیلسوفان اسلامی است در اینکه آیا رنگ موجود است؟ و در صورت وجود، خارجی است یا ذهنی و اینکه آیا رنگ می‌تواند هم وجود ذهنی داشته باشد و هم خارجی؟ نظرات فیلسوفان اسلامی را می‌توان در دو گروه جای داد: گروه اول؛ خارج گریان. گروه دوم؛ غیر خارج گرایان. در ارزیابی این دو نظر قدر مسلم آن است که انسانِ درک کنندۀ رنگ، حداقل نمی­تواند وجود درک خود از رنگ را منکر شود؛ بنابراین، سؤال از اینکه آیا رنگ موجود است؟ برای کسانی که درک رنگی دارند، بی­معنی خواهد بود پس تنها کسانی که هیچ نوع درکی از رنگ نداشته باشند، شاید بتوانند سؤال کند که؛ آیا رنگ موجود است؟ با این مقدمات نتیجه می­گیریم که وجودِ رنگ (چه عینی و خارجی یا ذهنی و درونی)، پیش­فرض بدیهی بررسی آن خواهد بود و ما تنها می­توانیم از حالات و نوعِ وجودی آن، گفتگو کنیم. از طرف دیگر قایل شدن به خارجی بودن رنگ و یا ذهنی بودن آن یا هر دوی آنها، دارای لوازمی است که لازمة آن لوازم، ایجاد سؤالات جدید است که خود می تواند نوآوری پژوهش لحاظ شود.