تحلیل مبانی معرفت دینی غزالی، با نگاهی به استدلال شرطیهی پاسکال
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری دانشگاه پیام نور تهران و مربی دانشگاه محقق اردبیلی
2 استادیار دانشکده الاهیات، علوم اسلامی و حقوق دانشگاه پیام نور ایران
doi
10.22099/jrt.2014.2398چکیده
علم از نظر معرفتشناسان عبارت است از باور صادق موجه. دربارهی صدق سه نظریهی اصلی وجود دارد که عبارت است از: نظریهی مطابقت؛ نظریهی سازگاری؛ نظریهی عملگرا. نظریههای در باب توجیه را میتوان به دو دستهی درونگرایی و برونگرایی تقسیم کرد. نظریههای عمدهی درونگرایی عبارتاند از: نظریهی مبناگرایی؛ نظریهی انسجامگرایی. در نظریههای توجیه برونگرایی، باورکننده ملزم به داشتن بینه نیست و توجیه، به عوامل بیرون از باورکننده مربوط است؛ مانند نظریههای اعتمادگرایی و احتمالگرایی. استدلال شرطیهی غزالی که استدلالی است در باب پذیرش باور به وجود خدا و معاد، در مقام صدق، نظریهای عملگراست و در مقام توجیه، از نظری مبناگراست؛ چراکه معرفت یقینی در این استدلال، همان معرفت خود موجه و پایه است. از نظری، برونگراست؛ زیراکه به عوامل بیرون از فاعل شناسا برای توجیه باور، مثل فرآیند حصول باور، ساحت ارادیعاطفی و وضعیت عقلانی باور توجه دارد.