تحلیل بینامتنی تاریخ انبیا در تلمیحات غزل شاعران جوان با تکیه بر نظریه ی کریستوا (مطالعه ی موردی غزلهای دهه ی 80 و 90 هجری شمسی)
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران
2 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران
doi
10.22077/jcrl.2025.8965.1202چکیده
مطالعات بینامتنی یکی از رویکردهای نقد آثار ادبی است و آرایهی تلمیح- به ویژه تلمیحات تاریخی- یکی از بارزترین جلوههای ارتباط بینامتنی است که در غزل معاصر بسامد چشمگیر دارد. از میان آرای سوسور، باختین، بارت و کریستوا، نظریهی نفیهای سهگانهی کریستوا به جهت اهمیت تاریخ در مثلث سهضلعی فهم اثر ادبی (زبان، تاریخ، سوژه) مبنای پژوهش حاضر قرار گرفت. وی تمام روابط متنی رادر یک حوزهی کلان بینامتنیت و متمرکز بر روابط همعرض متنی تعریف میکند وقواعد سهگانه را در تحلیلهای بینامتنی ارائه میدهد.«نفی جزئی» که در آن متن حاضر جزئی از متن غایب را، بدون نوآوری و ابتکار میآورد؛«نفی متوازی» رابطهی متن حاضر با متن غایب بهگونهای است که سازشی میان دو متن برقرار شده و متن حاضر با پیام متن غایب همسوست؛«نفی کلی» بالاترین سطح رابطهی بینامتنی است که در آن، متن حاضر به بازآفرینی،تحول و دگرگونی متن غایب میپردازد وبر این اساس میتوان به موضع ذهنی پدیدآورندگان (تسلیمشونده یا چالشگر و یا دگرگونکننده)دست یافت با بررسی 86 مجموعه شعر چاپشده در دو دههی اخیر، بسامد تلمیح به تاریخ انبیا با فراوانی 288 ارزیابی شد. بر این اساس روایات تاریخی دربارهی «یوسف (ع)»، «آدم (ع)» و «موسی (ع)» به ترتیب در صدر توجه غزلسرایان قرار گرفته است و انواع نفیهای سهگانه به ترتیب بسامد عبارتنداز «نفی جزئی» (با 200 مورد)، «نفی کلی» (49 مورد)و «نفی متوازی» (39مورد).این فراوانی نشان میدهد که موضع ذهنی غزلسرایان در مواجهه با بینامتنیت تاریخ انبیا، تسلیمشونده بوده است و چالشگری و دگرگونکنندگی در جایگاه بعدی با بسامدی نزدیک به هم قرار دارند.