تحلیلی از نظریه های ترکیبی در اخلاق اسلامی (بررسی موردی نظریه مصباح یزدی و سروش)
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه مشهد
2 کارشناس ارشد دانشگاه مشهد
doi
10.22099/jrt.2013.1155چکیده
بر اساس تقسیمبندی مشهور تاریخی در مسألهی حسن و قبح، متفکران مسلمان در حوزهی مباحث اخلاقی یا باید طرفدار رویکرد معتزله باشند، یا رویکرد اشاعره. اما این برداشتِ دقیقی نیست. دیدگاههای معتزله و اشاعره در مسألهی حسن و قبح، دیدگاههای مرکبی است که میتوان با نگاههای تحلیلی مناسب، به تجزیهی آنها به مؤلفههای کوچکتری پرداخت. بالمآل با ظاهر شدن آن مؤلفههای خردتر، میتوان با ترکیب برخی مؤلفههای دیدگاه معتزله و برخی مؤلفههای دیدگاه رقیب، به دیدگاههای ترکیبی جدیدی دست یافت. این همان اتفاقی است که در حوزهی اخلاق اسلامی، بهویژه در میان متفکران گذشته و معاصرِ امامیه پدید آمده است. دیدگاههای اخلاقی محمدتقی مصباح و عبدالکریم سروش دو نمونهی معاصر از این نظریههای ترکیبی به شمار میآیند. مصباح یزدی همچون معتزله، اصول کلی اخلاق را عقلی میداند، ولی در مقام تبیین و یا تعیین مصادیق اخلاقی، جانب وحی و شرع را نگاه میدارد (همچون اشاعره). سروش در رویکردی دیگر، ارزشهای اخلاقی را در مقام ثبوت، شرعی و متکی بر اراده و فرمان الاهی میداند (همچون اشاعره)، اما در مقام اثبات، آنها را عقلی تلقی میکند (همچون معتزله). نظریههای ترکیبی یادشده در بحث پراهمیت «اخلاق و دین» نیز به دیدگاههای ترکیبی و میانهای روی میآورند، به نحوی که نه اخلاق را کاملاً دینی میدانند و نه کاملاً آن را منفصل و منقطع از دین برمیشمارند.