بررسی مفهوم زمان نااصیل (مبتذل) در هستیشناسی بنیادین هایدگر و ناکامی وی در فراروی از فهم مابعدالطبیعی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفۀ تطبیقی دانشگاه علامه طباطبایی
2 استاد فلسقۀ دانشگاه علامه طباطبایی
doi
چکیده
هایدگر در هستی و زمان با تحلیل هستیشناختی- اگزیستانسیال زمانمندی دازاین در پی طرح معنای هستی است. وی در بخش نخست کتاب، پروا را به عنوان معنای هستی دازاین طرح میکند و ساختار سه وجهی، متکثر و بندبند آنرا نشان میدهد و در بخش دوم با طرح مسألۀ زمانمندی به عنوان معنای پروا سعی میکند تا زمانمندی را به عنوان بنیاد وحدت این ساختار متکثر و معنای هستی دازاین نشان دهد. خاستگاه تحلیل هایدگر تقسیم هستن دازاین به اصیل و غیراصیل است و در زمانمندی نیز در پی تحلیل زمانمندی اصیل و غیراصیل میرود. هایدگر در ادامه مفهوم غالب مابعدالطبیعی از زمان به عنوان توالی آنات یکسان و مسطح را مفهومی زمان نااصیل (مبتذل) میداند و آن را بنیاد یافته در زمانمندی غیر اصیل معرفی میکند. در این مقاله در نظر است تا نشان داده شود که تلاش هایدگر در فراروی از فهم مابعدالطبیعی موفق نیست؛ چرا که تحلیل خود وی نیز مبتنی بر خواست دازاین در فراروی از عدم اصالت به اصالت است و همچنان در دایرۀ اصالت فاعلشناسایی (سوبژکتیویسم) و به تبع مابعدالطبیعه قرار دارد. در نهایت نشان خواهیم داد که فروکاست طرح هستی و زمان به اراده و خواست دازاین علت اصلی شکست هستی و زمان و طرح چرخش در اندیشۀ هایدگر است.