تناظر عالم صغیر و عالم کبیر از نگاه حکیم افضل الدین کاشانی
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسی ارشد ادیان و ...دانشگاه کاشان
2 استادیار ادیان و عرفان تطبیقی دانشگاه کاشان
doi
10.22099/jrt.2013.1183چکیده
مکانت رفیع و بیبدیل انسـان در هـرم هستی و سیـادت و سروری بلامنازع او بر مجموعهی کائنات همواره در کانون توجه مکاتب الاهی و اندیشمندان جوامع مختلف بشری واقع گردیده، به گونهای که بهرغم جرم و جثّهی صغیرش، از حیث توانمندیها و قابلیّتهای وجودی، مضاهی عالم کبیر، بلکه روح آن قلمداد شده است. پیشینهی تقریر نظاممند نظریهی تناظر عالم صغیر و عالم کبیر در تاریخ فکر و فرهنگ بشری، به فلاسفهی یونان باستان، و در حوزهی اسلامی، به اخوان الصّفا باز میگردد. حکیم افضل الدّین کاشانی نیز در زنجیرهی بزرگان سنّت عقلانی اسلامی و حکمای الاهی، از زاویهای متفاوت، که سخن او را ممتاز از پیشینیان میسازد، به طرح این اندیشه پرداخته است. تناظر انسان و جهان از نگاه حکیم کاشانی از کمال آن دو جدا نیست. کمال عالم به معقول شدن نزد نفس ناطقه و کمال نفس ناطقه در دانایی به صور معقول است و ثمرهی دانایی وصول به لقای الاهی است. چنانچه طبیعت کامل انسان استعداد ویژهی خود یعنی خرد را بارور سازد، با ادراک صور معقول و کلّی موجودات، حقایقِ همهی آنها را به نحو بساطت در خود منطوی مییابد و با رجوع به حقیقت مطلق عالم، سلسلهی هستی را بدو باز میرساند. کُنش و کارکردی چنین فراگیر و توانمندانه، جز با عقیده به دارا بودن قابلیّتهای همهی اصناف و مراتب خلقت و تطابق و تناظر انسان با جهان، متصوّر و پذیرفتنی نیست. تضاهی عالم صغیر و عالم کبیر در اندیشهی افضل الدّین، در دو سطح و ساحت مطرح است: کلّی و جزیی. در ساحت نخست، انسان و جهان متناظراً دارای کلّیهی مراتب هستی ـ بر اساس میزان آگاهی و پیدایی ـ قلمداد شدهاند. این مراتب از حق نشأت گرفته و در نهایت بدو بازمیرسند. در ساحت دوم، سخن از انداموارگی جهان است. در این مقام، انسان و جهان از دو حیث جسمانی و نفسانی، در شکل، ماهیت و کارکرد، جزء به جزء با یکدیگر مطابق و متناظر فرض شدهاند. در این مقاله کوشیدهایم پس از ارائهی گزارشی کوتاه از پیشینهی تاریخی این موضوع بر پایهی دیدگاه ممتاز حکیم کاشانی در باب ارتباط وثیق خودشناسی و جهانشناسی، نظریهی تناظر عالم صغیر و عالم کبیر در نظام فلسفی او را بررسی کنیم.