پاسخ به برخی انتقادات وارد شده بر حد وسط در اخلاق ارسطویی بر اساس تبیینی صحیح از این نظریه
نویسندگان
1 عضو هیئت علمی دانشکدهی الاهیات دانشگاه تهران
doi
10.22099/jrt.2013.1203چکیده
نظریهی حد وسط ارسطویی یکی از مهمترین مبانی اخلاق ارسطویی به حساب میآید و بسیاری از اندیشمندان و فلاسفهی اخلاق در دورههای طولانی عصر اندیشهی فلسفی بر آن تأکید نمودهاند، اما این نظریه با انتقاداتی مواجه شده است که چنانچه به آنها پاسخی داده نشود، بنیان نظریه فرومیریزد. یکی از انتقاداتْ ناشی از اعتقاد به عدم جامعیت این نظریه به عنوان یک قاعدهی کلی عملی است و منتقدین معتقدند که برخی افعال و احساسات از قاعدهی حد وسط، به معنای لزوم وقوع حد وسط بین دو رذیلت (افراط و تفریط) تبعیت نمیکنند و فقط دارای یک طرف مقابل و ضد هستند. گذشته از این، برخی از افعال و احساسات نیز اساساً حد وسط نمیپذیرند. انتقاد اساسی دیگر این است که نظریهی حد وسط ارسطویی قادر به ارائهی راهکار جهت تشخیص و انتخاب درست در موارد جزیی و متغیر نیست. ما در این مقاله، برای پاسخگویی به اشکال اول (عدم جامعیت حد وسط) ابتدا با بازسازی نظریهی حدوسط ارسطویی، به ارائهی تبیینی صحیح از این نظریه پرداخته، با تفکیک بین حد وسط حقیقی، به عنوان فضیلت کامل، و حد وسط در افعال و انفعالات، به عنوان قاعدهای کلی عملی، آن را چونان نظریهای جامع و کارآمد، که بر تمامی افعال و انفعالات، انطباقپذیر باشد، ارائه خواهیم داد. و بر اساس همین تبیین، در پاسخ به اشکال بعدی، ملاک و معیار تشخیص درست را از نظر ارسطو ارائه کرده، ثابت خواهیم کرد که از نظر ارسطو، امکان وصول به تشخیص درست آن است که آدمی یا باید به فضیلت کامل حکمت عملی، که توأم با فضیلت اخلاقی است، برسد و یا باید از حکیم و فرزانهی عملی تقلید کند.