هرمنوتیک و فهم معرفت تاریخی

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه لرستان

doi
10.22099/jrt.2013.1211
چکیده

ماهیت و اهمیت تفسیر در تاریخ، امری که پژوهش­های مختلف تاریخی را از هم متمایز کرده و جنبه­های نسبی و سیّال بودن دانش تاریخ را نشان می­دهد، مبحث مهمی است که مورخان را در فهم بیشتر موضوعات تاریخی و مهم­تر از آن، در فهم بستر فرآیندی آن یا همانا ساختار متداوم جوامع انسانی، کمک شایان توجه می­کند، به شرط این‌که فرایند درک و ضبط داده­های تاریخی و به اصطلاح مقوله­ی «فاکتولوژی» در پژوهش­های تاریخی، با رعایت شروط علمی، برای تمامی پژوهش­گران عرصه­ی تاریخ یک معنا داشته باشد و بتوان حدود و ثغوری منطقی در جمع­آوری داده­های موثق تاریخی قایل شد؛ بحث مهمی که تاریخ را از ماهیت آنتولوژیک (نظری) و داده­های محض مربوط به یک افق گفتمانی خاص خارج می­کند و برخورداری آن را از دانشی در خدمت انسان و جامعه، ممکن می­سازد، تفسیر و چگونگی این تفسیر در قالب گفتمانیِ بوم – زیست محقق است. بدون تردید، هم‌چنان که گردآوری و تنقیذ داده­های تاریخی، راه­کار و رهیافت­های خاص خود را دارد، فرایند فهم و چگونگی درک و تفسیر داده­های قابل وثوق نیز رهیافت­های خاصی می­طلبد. اگر فرایند فهم و تفسیر داده­های تاریخی را با دانشی دیرپا و علم نوظهوری که با عنوان «هرمنوتیک» از آن یاد می­شود یکی بگیریم، این مقاله در پی آن است که با بررسی لفظ و معنا و سیر تاریخی دانش هرمنوتیک، ارتباط متقابل هرمنوتیک و علم تاریخ و چگونگی رهیافت­های هرمنوتیکی در تاریخ را با تکیه بر آرای مشهورترین اندیشمندان هرمنوتیک مورد بحث قرار دهد و تأثیر آن را در معرفت تاریخی به عنوان علم شناخت و تحلیل کنش­های جمعی انسان، بررسی کند.