سرمایه اجتماعی و حکمرانی مراتع: تحلیل شبکه روابط اجتماعی و شناسایی کنشگران کلیدی، منطقه مورد مطالعه: شهرستان تفرش
نویسندگان
1 گروه احیای مناطق خشک و کوهستانی، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه تهران، کرج، ایران.
2 گروه احیای مناطق خشک و کوهستانی، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه تهران، کرج، ایران.
3 گروه احیای مناطق خشک و کوهستانی، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه تهران، کرج، ایران.
4 پژوهشگر موسسه کسب و کار اجتماعی دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22034/iwm.2025.2049295.1198چکیده
چکیده مبسوط مقدمه: دستیابی به توسعه پایدار، امری ضروری است که تعاملات بین جامعه و طبیعت به روابط همافزا تبدیل شود. حکمرانی مؤثر بر منابع طبیعی، بهویژه در زمینه مراتع، نیازمند همکاری و اجماع بین ذینفعان است تا قابلیت سازگاری و پایداری این اکوسیستمها تضمین شود. سرمایه اجتماعی، بهخصوص در قالب اعتماد و مشارکت اجتماعی، نقش کلیدی در موفقیت مدیریت مشارکتی منابع مشترک دارد. در این زمینه، تحلیل شبکههای اجتماعی میتواند ابزار مناسبی برای شناسایی روابط و تعاملات بین کنشگران، تسهیل جریان اطلاعات و تقویت کارایی پروژههای مدیریتی باشد. این پژوهش به بررسی سرمایه اجتماعی در نظام حکمرانی مرتع در سه سامان عرفی و تحلیل ساختار روابط اجتماعی و شناسایی کنشگران کلیدی پرداخته است. مواد و روشها: در این تحقیق روابط اجتماعی میان مرتعداران در سه سامان عرفی احمدآباد، فرک و نوبهار واقع در شهرستان تفرش بررسی شده است. برای جمعآوری دادهها، از رویکرد تحلیل شبکههای اجتماعی بهصورت پیمایشی استفاده شد که شامل طراحی پرسشنامهای بر مبنای پیوندهای اعتماد و مشارکت بین مرتعداران به روش شبکه کامل بود. این پرسشنامه با استفاده از مقیاس لیکرت تنظیم و در جامعه هدف با تعداد 33 مرتعدار توزیع و تکمیل شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار UCINET بهره گرفته شد و شاخصهای مرکزیت درجه، مرکزیت بینابینی، مرکزیت مجاورت و چالههای ساختاری برای شناسایی کنشگران کلیدی و تحلیل روابط بین آنها مورد استفاده قرار گرفت. تحلیل این شاخصها به شناسایی بازیگران کلیدی در هر سامان عرفی و بررسی نقش آنها در تسهیل جریان اطلاعات، افزایش مشارکت و ارتقای حکمرانی مراتع کمک نموده و امکان درک عمیقتری از ساختار اجتماعی بهرهبرداران و تأثیر آن بر مدیریت مرتع را فراهم میآورد. نتایج و بحث: نتایج تحلیل شبکههای اجتماعی در این پژوهش نشان داد که ساختار شبکههای اجتماعی در سه سامان عرفی احمدآباد، فرک و نوبهار از نظر سطح مشارکت، اعتماد و نقش کنشگران کلیدی تفاوتهای معنیداری دارد. نتایج مشخص کرد کدام کنشگران در هر سامان عرفی، نقش کلیدی در شبکههای اجتماعی ایفا کرده و میتوانند تأثیر عمدهای بر همکاریها و تبادل اطلاعات داشته باشند. در سامان عرفی احمدآباد، کنشگر BH-AG با بیشترین مرکزیت درجه ورودی یک بازیگر کلیدی در دریافت اطلاعات و تصمیمگیریهای جمعی است، در حالیکه کنشگر HS-SD با داشتن مرکزیت خروجی بالا، دارای نفوذ اجتماعی و ارتباطات مؤثر در شبکه است. این نتایج نشان میدهد که تقویت نقش این کنشگران میتواند به افزایش سازگاری مدیریت مرتع و تسهیل در تصمیمگیریهای جمعی کمک کند. نتایج شاخصها در سامان عرفی فرک، تفاوت زیادی را نشان نداد و نبود تنوع در مقدار شاخصهای این شبکه میتواند نشاندهنده ضعف در ایجاد روابط جدید و نوآورانه باشد. در سامان عرفی نوبهار، کنشگر ZY-KH بهعنوان کلیدیترین بازیگر شناسایی شد و نتایج مشارکت و اعتماد نشاندهنده پیچیدگی و تنوع ساختار شبکه است. نتیجهگیری: در سامان عرفی فرک، اعتماد و روابط قوی میان کنشگران وجود دارد که همکاری و مشارکت مؤثری را تسهیل میکند. این شبکه بهدلیل مشارکت بالا و شفافیت در تصمیمگیریها، موفقترین حالت حکمرانی مشارکتی را تجربه میکند، اما نیاز به نوآوری وجود دارد. در سامان عرفی نوبهار، اعتماد و تمایل کنشگران به مشارکت نیز قوی است و فرآیندهای موجود به ایجاد حس مسئولیتپذیری میانجامد. با این وجود، برای بهبود مدیریت منابع طبیعی، برنامههای توانمندسازی ضروری است. سامان عرفی احمدآباد با چالشهایی در روابط و اعتماد میان کنشگران مواجه است، که بر همکاریها تأثیر منفی میگذارد. نیاز به بهبود شفافیت و توانمندسازی کنشگران از طریق آموزش و کارگاهها محسوس است. بهطور کلی، سامان عرفی فرک موفقترین نتیجه را در حکمرانی مشارکتی دارد، در حالی که نوبهار وضعیتی مطلوب و احمدآباد به تقویت ابعاد اجتماعی و مشارکت نیاز دارد. تقویت این ابعاد اجتماعی در کلیه این سامانهای عرفی میتواند به بهبود مدیریت منابع طبیعی و ارتقاء حکمرانی مشارکتی کمک کند.