تحلیل اگزیستانسیال ندای وجدان در اندیشه مارتین هایدگر با تمرکز برکتاب وجود و زمان

نویسندگان

1 استادیار فلسفه، گروه فلسفه، دانشکده علوم انسانی،دانشگاه یاسوج،یاسوج،ایران

2 کارشناسی ارشد گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه یاسوج،یاسوج، ایران

doi
10.30465/os.2025.52220.2048
چکیده

این مقاله به تحلیل ساختار اگزیستانسیال وجدان در اندیشه مارتین هایدگر می‌پردازد و تلاش دارد نشان دهد که «ندای وجدان» در کتاب وجود و زمان نه به‌مثابه مفهومی اخلاقی در سنت کلاسیک، بلکه به‌عنوان فراخوانی وجودی برای بازگشت دازاین به خویشتن اصیل خود قابل فهم است. این ندا، به‌مثابه صدایی خاموش، دازاین را از سقوط در زیست غیر اصیل و گم‌گشتگی در «آنها» بیرون می‌کشد. با تمرکز بر مفاهیم کلیدی مانند افکندگی، عزمیّت، سکوت و اصالت، مقاله در پرتو خوانشی پدیدارشناختی از متن، به تبیین جایگاه وجدان در ساختار هستی‌شناختی دازاین می‌پردازد و همزمان با بررسی تفاسیر دیگر، تحلیلی مستقل ارائه می‌دهد. هدف این مقاله، تحلیل مفهومی و پدیدارشناختی ندای وجدان در متن وجود و زمان است. این تحلیل بر بندهای ۵۴ تا ۶۰ متمرکز بوده و با بهره‌گیری از خوانش‌های تفسیری اندیشمندانی چون دریفوس (Dreyfus, 1991)، گینیون (Guignon, 1993) و کاپوبیانکو (Capobianco, 2010) سعی در ترسیم چشم‌اندازی از «وجدان» به‌مثابه یادآوری بنیادین وجود دارد.