صورتبندی ریزومهای مؤثر در برساخت واگرایی سرزمینی حزب دموکرات آذربایجان از ایران در پایان جنگ جهانی دوم (1945-1946)
نویسندگان
1 دانشیار گروه جغرافیای سیاسی، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه یزد، یزد، ایران.
doi
10.22059/jpq.2025.385116.1008240چکیده
مبتنی بر رهیافت «دلوز» و «گتاری» قلمروزایی گفتمانهای حاشیهای؛ الگوی خلاقانه از مفصلبندی ریزومهای اجتماعی است که جهت قلمروزدایی از گفتمانهای حاکم صورت میگیرد. در این زمینه در مقطع زمانی سالهای 1945 و 1946 حزب دموکرات آذربایجان به رهبری فردی به نام «پیشهوری» با اتکا به مجموعهای از مؤلفههای ریزوماتیک، انتزاع سرزمینی منطقۀ آذربایجان را مبتنی بر قرائت اپستمیک خود رقم زد. در این پژوهش کوشش شده چگونگی مفصلبندی ریزومهای اجتماعی این حزب در برساخت گفتمان تلفیقی از پانترکیسم و مارکسیسم و چگونگی قلمروزایی آن در جهت برساخت واگرایی سرزمینی بررسی شود. یافتههای پژوهش بیانگر آن است که این حزب با اتکا به اندیشۀ سیاسی التقاطی قومگرایی کمونیستی؛ الحاق قلمرو آذربایجان ایران به کشور شوروی را زمینهساز دستیابی طبقۀ پرولتاریا در آذربایجان به حقوق خود تفسیر کرد. از سوی دیگر شارحان این حزب کوشیدند سیر تکوین تاریخ آذربایجان را متفاوت از تاریخ ایران قلمداد کرده و با ناسیونالیسم برساختیافته توسط حکومت پهلوی غیریتسازی کنند. همچنین این حزب ضمن همذاتپنداری ژئوپلیتیک با شوروی، آن را بهمثابۀ کشوری بازنمایی میکرد که درصدد است ثروت ملل محروم را از تسلط استعمارگران غربی خارج سازد.