بررسی لطایف سبعه و پیامبران وجودی هفت‌گانه از عطار تا شیخ علاءالدوله سمنانی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری ادیان و عرفان، دانشگاه فردوسی مشهد

2 دانشیار گروه ادیان و عرفان تطبیقی، دانشگاه فردوسی مشهد

doi
10.22059/jrm.2020.283016.629956
چکیده

شیخ علاءالدوله (657ـ736 هـ.ق) در آثار مختلف خود به­ویژه رسایل فارسی به این مسئله که دل انسان چگونه می­تواند جلوه­گاه و آینه تجلی جلال و جمال الهی شود، اشاره کرده است و از این رهگذر به «لطایف سبعه» پرداخته است. نظریۀ لطایف سبعه و تطبیق آن با پیامبران وجودی هفت‌گانه تاکنون با نام علاءالدوله سمنانی شناخته شده است، اما اینکه آیا تا قبل از وی کسانی دیگری نیز به این مسئله پرداخته‌اند یا نظریۀ لطایف سبعه و تطبیق آن با پیامبران وجودی هفت‌گانه نوآوریِ خود شیخ علاءالدوله بوده است، جای تأمل و بررسی دارد. با بررسی، تحلیل و مقایسۀ مصنفات فارسی شیخ علاءالدوله با رسالۀ شق الجیب ابن‌عربی به این نکته رهنمون شدیم که شیخ علاءالدوله علی‌رغم اختلاف شدید با ابن‌عربی به­ویژه در مسئلۀ وحدت وجود، شدیداً تحت‌تأثیر او بوده است، تا آنجا که می­توان گفت که برخی از مطالب شیخ علاءالدوله دربارۀ لطایف سبعه دقیقاً ترجمۀ مطالب رسالۀ شق الجیب ابن‌عربی است. تنها بُعد جدیدی که علاءالدوله بر مباحث ابن‌عربی اضافه کرده است، علاوه بر شرح و بسط‌دادن آن‌ها، تطبیق این لطایف با پیامبران وجود هفت‌گانه­ای است که عطار در مصیبت‌نامه از آن‌ها نام برده است. تأثیرپذیری علاءالدوله از عطار را می­توان از مقایسۀ مصیبت‌نامه با رسالۀ سربال البال به‌خوبی دریافت که هر دو عارف پس از سیر در عوالم مختلف آفاقی و ناسوتی به این نتیجه می­رسند که سالک باید در روح و جان خود که عبارت از نور محمدیه است، سیر کند. ازاین‌رو، می‌توان گفت که نوآوری شیخ علاءالدوله در این است که توانسته پیامبرانِ هفت‌گانه‌ای را که عطار در مصیبت‌نامه به آن‌ها اشاره کرده، با لطایف سبعه‌ای که ابن‌عربی در رساله شق الجیب به آن‌ها پرداخته است، تلفیق کند. علاوه بر این، شیخ علاءالدوله برای اولین بار نظریۀ تفسیری خود را بر مبنای همین لطایف بنیان گذاشته است. امری که نه عطار و نه نجم‌الدین رازی در تأویلات عرفانی خود و نه ابن‌عربی هیچ‌یک از آن بهره نگرفته‌اند.