شکست و موفقیت دولتهای تجدیدنظرطلب: مطالعه مقایسهای روسیه (1853) و پروس (1862)
نویسندگان
1 استاد گروه روابط بینالملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 دانشآموخته کارشناسی ارشد، روابط بینالملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jpq.2024.380869.1008201چکیده
یکی از موضوعات مورد توجه در رویکرد واقعگرایی به روابط بینالملل ظهور قدرتهای تجدیدنظرطلب است، زیرا صورتبندیهای متفاوت از نظم بینالمللی در طول تاریخ در مواردی حاصل کشاکش قدرتهای تجدیدنظرطلب و حافظ وضع موجود بوده است. از آنجا که کانون توجه واقعگرایان نظم و ثبات بینالمللی است، نگاه آنها به قدرتهای تجدیدنظرطلب نیز بهطور معمول منفی است و فرجام این دولتها را نیز شکست در برابر قدرتهای حافظ وضع موجود میدانند. حال آنکه در طول تاریخ قدرتهای تجدیدنظرطلبی بودهاند که هم اهداف و خواستههای خود را محقق کردند و هم سبب واژگونی نظم بینالمللی بهعنوان مجموعه قواعد و ترتیبات هدایتگر تعاملات دولتها نشدهاند. تبیین موفقیت برخی از دولتهای تجدیدنظرطلب در رسیدن به اهداف و خواستههای خود، خلأیی نظری در واقعگرایی است که این پژوهش میکوشد بر اساس یافتههای یک مطالعه تاریخی مقایسهای گامی در جهت پر کردن آن بردارد، زیرا مطالعهای تاریخی که تفاوتهای میان قدرتهای تجدیدنظرطلب موفق و ناموفق را نشان دهد، میتواند ما را در رسیدن به تبیینی از شکست و موفقیت این دولتها یاری کند. بر همین اساس، در این تحقیق با اتکا بر چارچوب نظریه واقعگرایی نوکلاسیک، انتخاب دو مورد ناموفق (روسیه) و موفق (پروس) در نیمه دوم سده نوزدهم و با استفاده از روش مقایسهای نشان داده میشود که چگونه زمینهها و متغیرهای بینالمللی و داخلی دولتهای تجدیدنظرطلب میتواند به تفاوت در نتایج حاصل از تلاشهای آنها منجر شود.